التمـــــــــــاس...

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم...

همــــــه دنیــــــــــایـــــــت مال دیگــــــــــــران...!

ولــــــــــــــــی

آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت...

مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد....

قسم خوردم تو اون دنيا حتما پيدات كنم و بگم دوستت دارم

سلام عزيزم خوبي؟

با اينكه هميشه تو قلبمي ولي حسابي دل تنگتم

من و تو شديم مثل 2تا خط موازي

من هي شكستم كه به تو برسم

ولي تو هم شكست و ازم دور شدي

از اين شكستنا خسته نشدم از نرسيدن خسته شدم

از اينكه تو همش ازم دورتر ميشي خسته شدم

من كه نبودنت و باور كردم نه بهتر بگم قبول كردم

ولي دلم چي؟اون قبول نداره

حتي نميتوني تصور كني كه چقد دلم واست تنگ شده

هرروزم شده حرف زدن با تو

تو خيالاتم انقد باهات ميحرفم كه خسته ميشم

چقد تنهايي بده

چقد بده عاشق شي

اگه ميدونستم آخر عشق و عاشقي ميشه اين

هيچ وقت اجازه عاشق شدن به قلبم نميدادم

الان كه كار از كار گذشسته و تو اومدي تو قلبم

تو كه هيچ وقت تو زندگي پيشم نبودي و نخواهي بودي

لا اقل تو قلبم بمون نرو

قلبم به بودنت خوشه

ديگه التماست نميكنم باهام بحرف و بگو دوستت دارم

فقط التماست ميكنم قلبم و تنها نذار

عشق ابدي من هيچ وقت فراموشت نميكنم

تو هميشه تو قلبم ميموني وميوني وميموني

كاش ميشد حداقل بهت بگم دوستت دارم

نميدونم شايد بيايي اين حرفاروبخوني

اشكال نداره اين دنيا كه نشد بهت بگم دوست دارم

قسم خوردم تو اون دنيا حتما پيدات كنم و بگم دوستت دارم

عاشقتــــــــــــــــــــــــــــــــم عشق افسانه اي من

بدون تو

بازم بدون تو اومدم اينجا

بازم از درد دوري تو اومدم اينجا

واسه اينكه از دلنتگيام فرار كنم اومدم اينجا

ولي حيف كه اينجا دلتنگيام بيشتر ميشه

ميدوني دارم داغون ميشم

ديشب هر كاري كردم نتونستم جلو اشكام و بگيرم

نتونستم گريه نكنم

نميشه بهت فكر نكنم

خدايا تو خواستي من عاشق شم

ولي نگو اين و خواستي كه من داغون شم

نگو كه ميخواي درد عشق هميشه همراهم باشه

خدايا خودت كه مبيبني نميتونم فراموشش كنم

شده بخشي از زندگيم

به هركيم دروغ بگم كه دوستش ندارم و فراموشش كردم به خودم كه نميتونم

آخه چرا من بايد عاشق اون شم؟

جرا اون نبايد عاشق من شه؟

از بي محلياش متنفرم

در هر صورت من دوستش دارم و نميتونم فراموشش كنم

ولي اون از اين همه احساس هيچي نميدونه

نميدونم وقتي بهش گفتم سلام چه حسي داشتم و چه حالي پيدا كردم

نميدونه چقد خوشحال بودم كه تونستم بهش بگم دوست دارم

نميدونه هيچي نميدونه

به خدا عشقم هوس نيست

واقعا دوسش دارم

خدايا بهم كمك كن با عشقش كنار بيام

خدايا نذار با درد عشقش بميرم

كاش

ميبيني باهام چيكار كردي؟

خوشحالي آره؟

كاش ميدونستي چقد دوستت دارم

كاش احساسم و درك ميكردي

دلم برات تنــــــــــــــــــــــــــــــگ شــــــــــــــــــــــده

به خدا دوستت دارم

دارم آتيش ميگيرم

نميتونم فراموشت كنم

كاش ميدونستي عاشقي چه درديه

به همه عاشقا حسوديم ميشه

هرجا دونفر و ميبينم كه عاشق همن حسوديم ميشه

ميدوني چقد سخته حرفات بغض بشن بمونن تو گلوت؟؟؟

يه بارم بزار حرف من باشه

واي خدا نميدونم ديگه چيكار كنم

ديگه طاقت هيچ چيزيو ندارم

نامرد دوستــــــــــــــــــــــــــت دارمـ

ميفهمي يعني چي؟؟؟

يعني قلبم فقط با وجود تو كار ميكنه

يعني زندگيم شدي

يعني هر لحظه و هر ثانيه به تو فك ميكنم

كاش هيچ وقت نميديدمت

كاش عاشق نميشدم

سختمه بدون تو زندگي

اشكاي لعنتي اجازه بدين

دارم با عشقم حرف ميزنم الان ميره

توروخدا نذار بدون تو بميرم

توروخدا تنهام نذار

خيــــــــــــــــــلي نامــــــــــــــــــــــــــــــردي

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

بسه ديگه تا كي ميخواي عذابم بدي؟

تا كي بايد به عاشقا حسوديم شه؟؟؟

بسه ديگه يا عشقم بهم برسون يا من و ببر پيش خودت

ميبيني كه داغون شدم

قلبم طاقت نداره داره ميميره

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

كسي را دوست دارم كه ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد وهيچ گاه نميتوانم دستانش را بفشارم

يكي را براي هميشه دوست دارم كسي كه هرگز باور نكر عشق مرا كسي كه هرگز اشكهايم را نديدو نديد كه

چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم

خـــدایــا کمــکم کــن

واقعا کسی به اندازه من عاشق هست؟چرا هست .یه نفر ، خودت! چون همیشه می گفتی: تو هر چی دوسم داری من بیشتر از تو دارم.یادته؟منم میگفتم :نخیر من بیشتر دارم .تو میگفتی :نه من بیشتر دارم.من میگفتم :...تو میگفتی:....

 

خـــدایــا کمــکم کــن

 
 
گریه هرشب من شده عادت تنهایی عشق تو تو دل من شده باعث رسوایی وای از تنهایی
قلب دیونه من هنوزم دوستت داره ٬ همدم گریه من شب و این در و دیواره وای از تنهایی

هر شب دل من کارش اینه جلو عکسات می شینه میدونم راهی نیست غیر از تنهایی
دنیام شده تاریک و تیره داره قلبم می میره آخه امشب باز حس کردم اینجایی
هر کی میبینه منو میگه از دنیا سیره ٬ تقصیر چشم تو بود دل من بی تقصیره
وای از تنهایی خسته خسته منم دیگه طاقت ندارم کاش بدونی عزیزم هنوزم دوستت دارم

ایران تهران

حدود ۶ هفته دیگه میرم ایران تهران..قرار بود حسین و تو فرودگاه ببینم اما میبینین که همه چی‌ بهم خور :((

بد قرار بود حسین بیاد مشهد می‌خواستم باهاش برم حرم با هم تو پنجره فولاد بند گره بزنیم بهش نگفته بودم اما می‌خواستم بگم که اینطوری شد. بد موقعی که تو ایران‌ام تولد ستایش هم هس.. ستایش دعوتمون کرده بود هم من و هم حسین و اما هنوز به حسین نگفته بودم که دعوت شاید منم نرم تولدش معلوم نیس ..امروزم حرف تولدِ شد تو مدرسه گفت با حسین بیا چیزی نگفتم فقط گفتم شاید نیام معلوم نیس

فقط خدا کنه تا اون موقع برگرده یا امام رضا خودت بهم برش گردون

نمیدونم چمه

تو این چند روز نمیدونم چمه ..شبا قرص خواب آور میخورم، صبحا دیر بیدار میشم جورابامو لنگه به لنگه میپوشم بر عکس میپوشم اصلا خنگ شدم رفت..

داشتیم ناهار میخوردیم با بچها یهو حرف این شد که چقد خوبه زن و شهر سالگردشون و اینا رو یادشون بمونه ..یهو ستایش گفت : شوهر من و شیما یادشون نمیره ..اون لحظه اشکام تو چشام جم شده بود جلو اشکامو گرفتم بغضمو شکستم حرفو عوض کردم..چرا باید همش حرف از حسین باشه؟؟ دیگه خسته شدم ازش بدم میاد خیلی‌ خیلی‌

...

 از اونجاییکه صبح تا ظهر مدرسه ام و بقیه ی روز هم بیشتر وقتا خونه ام احتمالا بیشتر خاطرات و نوشته هام مربوط به مدرسه باشه

البته اگه بیرون از مدرسه هم اتفاقی بیفته یا خبری بشه سعی میکنم اینجا بنویسم

و اما امروز پنج شنبه:

صبح که تو اتوبوس داشتم میرفتم مدرسه داشت بارون میومد. من عاشق بارونم. به ویدا گفتم میخوای به راننده بگم نگه داره پیاده شیم تا مدرسه زیر بارون قدم بزنیم؟

گفت دیوونه بازی در نیار. اولا اینکه دیر به مدرسه میرسیم دوما سرما میخوریم

گفت منو با .... اشتباه گرفتی.

اینو گفت خیلی‌ خندم گرفت خیلی‌ وقت بود نخندیده بودم ..به راننده گفتم نگه داره. از اتوبوس پیاده شدیم تا خود مدرسه دوییدیم خیلی‌ حس خوبی‌ داشتم، به مدرسه دیر رسیدیم اما خوب ایندفعرو شانس آوردیم معلممون نیومد بود

چه دنیای بدی شده ، همه دارن با هم بازی میکنن ، با هر چی که دلشون بخواد ، براشون مهم نیست که چی میشه ...

 

میبنی گلم ، همه میگن چرا اینقدر دوستش داری ؟ میگن اون که دوستت نداره ، خیلیا هم حسادت میکنن به این دوست داشتن ، دوست داشتنم هوس نبود و تا حالا همچین دوست داشتنی ندیده بودن ، با هرکی دوست شده بودن بخاطر یه لب و لمس کردنشون بوده ، ولی میدونی که من تو رو واسه این چیزا نمیخواستم ، نمیدونم شاید شوخیام رو جدی گرفتی ، شوخیایی که خودت اجازش رو داده بودی ، نه تو ، نه دوستات ، نه این بچه های وب ، هیچکس جز خدا نمیدونه که من تو رو برای چی اینقدر دوستت دارم ،  میدونی تنها ایراد عشق چیه ؟ وقتی میاد که نباید بیاد یادت ، فقط وقتایی که نیاز داری منو میشناسی ، الان کجایی ؟ اشتباه از من بود ، بجای التماس به تو به کسی التماس میکنم که مهرت رو به دلم انداخت...

۳روز

 

۳روز هست که جدا شدیم ، دارم از شدت غصه خفه میشم ، کسی نیست که بهش بگم ، الان که دارم اینارو برای شما می نویسم چشمام پر از اشک و بغضم گرفته ، نمیتونم مانیتور رو ببینم ، نمیدونم چرا اینجور شد ؟ مگه خدا عادل نیست ؟ پس چرا به یکی همه چی میده و به یکی هیچی ؟ مگه من و اون جزء بنده هاش نیستیم ؟ بخدا دیگه دارم به خدا هم شک میکنم ، دیروز سه شنبه بود نزدیکای عصر به شدت دلم گرفت که کم مونده بود پیش مادرم سرم رو بزارم رو دامنش زار بزنم ، ولی بلند شدم رفتم اتاقم که آهنگ بندازم و از اون حال و هوا بیام بیرون ، ولی هر آهنگی انداختم به نظرم غمگین اومد ، حتی اون ساسی مانکنش که با غمگین خوندن ارتباطی نداره و همیشه شاد و چرت میخونه برام حال و هوای گریه داشت ، فایده نداشت و زدم بیرون ، بیرون بدتر شدم ، هرکس دست عشقش رو گرفته بود و داشت قدم میزد و میخندید ، بیشتر آتیشی شدم ،خلاصه نمیدونم باید چیکار کنم .

دل شکستن گناه نیست ؟!

از دیروز تا حالا خیلی تو خودم هستم ، اصلا نمیدونم لحظاتم چجوری داره میگذره ! وقتی این مردم رو دارم می بینم که فقط دارن حرف میزنن و عملی ندارن ، وقتی میبینم دارن حرف میزنن بدون اینکه چیزی رو که میخوان بگن به زبون بیارن ، کلافه میشم ، راستی تا حالا کلافه شدین ؟ من تا حالا نمیدونستم که یعنی چی ، از یه نفر پرسیدم ، گفتش یعنی اینکه به چیزی فکر کنی و نتونی راه به جایی ببری ، دیوونه بشی ، مخت هنگ کنه ، به این میگن کلافه شدن ، حالا که معنیش رو فهمیدم میبینم که از وقتی که با عشقم آشنا شدم کلا همه روز کلافه بودم ، خیلی بی معرفته ، ولی نمیدونم چرا با این همه بازم داره آتیش عشقم تند تر میشه ، یعنی اینقدر از چشمش افتادم ؟ باورم نمیشه ، اونی که میگفت هرگز فراموشت نمیکنم ، ولی طوری فراموشم کرده که انگار نمیشناخته ، بابا دس مریزاد ، اینو میگن دنیای معرفت . یعنی خدا جون این دل شکستن گناه نداره ؟! چرا همینجور بی بهونه و بی حساب دل میشکنن به هیچ جای دنیا هم بر نمیخوره ؟ خدا جون تو هم که انگار رفتی تعطیلات و به همه آوانس دادی جز دل شکسته ها ، اگه تو هم به دادمون نرسی که باید بمیریم ، مرگم که نمیفرستی سراغمون ، خدا جون میدونی که امشب خیلی گلایه ها دارم ، چرا بهم گوش نمیدی ؟

دلم گرفته

از این روزای تعطیل متنفرم ، روزایی که بیکار میشم ، نمیتونم برای خودم سرگرمی پیدا کنم ، یادش حمله میکنه بهم ، یاد روزایی میفتم که باهاش بودم ، الان که دارم مینویسم دستام میلرزه ، بغض عجیبی گرفتم ، با خودم فکر میکنم که چجوری امکان داره اینجوری منو فراموش کنه ؟ چقدر دلم گریه میخواد ، چقدر دلم میخواد برم پیشش گریه کنم ، ای خدا یعنی داری منو میبینی ؟ چیکار کنم ؟ من  زن این عشق نیستم ، من زن این آزمایشت نیستم خدااااا !!! چرا اینجوری میشه ؟ چرا حتی یه لحظه فکرم رو نمیکنه که دارم اینجا میمیرم ؟ چرا اینقدر سنگ شده ؟ من اینجا دارم از درد دوریش میشکنم ، اون داره میگه و میخنده ، دلم مثل یه تنگ بلور ماهی از دلتنگی ، با غرور شکست ،هیچ جور نتونست خوردم کنه جز عاشق کردنم ، کاری کرد که بهش وابسته بشم و بعدش رفت ، خیلی از این کارش خوشحاله میدونم ، نفس کشیدن برام سخت شده ، بعضی وقتا دلم به حدی میگیره که میخوام بپرم تو آغوش مادرم و عین بچه ها گریه کنم ، ولی چه کنم که نمیتونم و میرم شبا تو تنهایی خودم گریه میکنم ، وقتی تو کوچه بازار هم اسمش رو میبینم که یکی داره صدا میزنه ، داغون میشم و میگم ...  من کجاست ؟ هر جوری فکر میکنم میبینم که اشتباه نمیکنم و بدجوری دوستش دارم ، ولی چه کنم که عین خیابون یه طرفه هست این دوست داشتنم ، دلم گرفته ، بخدا دوباره هواشو کرده ، اون شبا خیلی راحت سرش رو میزاره زمین و میخوابه ، بیچاره من تا بوق سگ بیدارم ، وقتی هم میخوابم میاد خوابم ، کاش میشد همین امشب بار سفر ببندم...

تو باور نکن...

خیلی براش غریبه شدم ، فراموش کردن عزیزان لطمه زدن به خاطره هاست ، نمیگم من عزیزش بودم ، ولی اون عزیز من هست و خواهد بود ، هرگز فراموشش نمی کنم ، حتی با این همه که غیر از اذیت برام کاری انجام نداده ، ولی بدجور دلم هواشو میکنه ، بعضی وقتا دلم میگیره اساسی ، به قول بچه ها در حد تیم ملی دلم میگیره ، ولی اون چه میدونه ؟! کاش فقط یه بار میدیدمش ، ولی افسوس که اون نمیخواد ، میدونید حتی لحظه ای هم نمیتونم به این فکر کنم که بهش نمیرسم ، حتی الان که ازش خبری ندارم خدا خدا میکنم که مجرد باشه ، چون میدونم اگه بره میمیرم ، میگن صبر کنی آخرش خوب میشه ، خدا خودش هم گفته که با صبر کنندگان هستم ، پس منم توکل میکنم به خودش و صبر میکنم ، صبر...

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی ،
نِگاهم حوصلـه نمیـکند
پایَش را از چشمَم بیرون بُگذارد. . . !
زودتر برگــرد

 

دنیای عجیبی شده است !
برای دروغ هایمان خدا را قسم میخوریم
و به حرف راست که میرسیم می شود جان تو ..!

 

کـوتـاه تــرین قصــه ی دنیـا
.
رفــــــت

دوسش داشتم و دارم ...

دوسش داشتم و دارم ! اونم دوسم داشت ! الانو نمیدونم !

نمیدونم اسمشو چی بذارم ! سرنوشت ! قسمت ! اتفاق ! تقدیر ! نمیدونم !

فقط اینو میدونم که دیگه ماله من نیست و نمیتونه باشه !

هیچکس نمیتونه جای خالیشو واسم پر کنه ، هیچکس . . . !

هی فلانی !؟ حتی به خودت اجازه نده بهم نزدیک بشی . . . !

...
قلبم کوچیکه ! جا واسه کسه دیگه ای نیست . .

خاطراتت..

خاطراتت صف کشیده اند !

یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی...

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ..

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻣﺮﺽ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ
ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺭﻩ ﮔﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯼ
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺟﺎ ﺑﺬﺍﺭﯼ
ﯾﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺳﯽ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ
ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ
ﺣﺮﻓﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﺎ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ
ﻭ ﻣﯽ ﺭﯼ ﺗﻮ ﻻﮎ ﺧﻮﺩﺕ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .

بعضی وقتا

داغ خیلی خیلی بزرگیه که اگه کسی که تمام زندگیت شده تو رو نخواد. و خیلی بد و مسخره ست که اگه این موضوعو نفهمی و وقتی فاجعه و احمقانه میشه که هی اصرار کنی...

 

 

بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه ...

سلام شبنم..حتما فقط یاهوتو واسم مثل نظر خصوصی بذار که بتونم کمکت کنم

یه اتاق تاریک..


یه اتاق تاریک
یه سکوت بهت آلود
یه آرامش مسموم
یه آهنگ ملایم
یه جمله عمیق وسط آهنگ
بی تو من در همه ی شهر غریبم
یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید
بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده
امشب دستام بهونه دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصومت
یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه بودنم میزنه
دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و دلتنگ پا گذاشتن رو جاده ی بارون زده ی خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم
خواستم دیگه دلتنگت نباشم
از جام بلند شدم
چراغای اتاقو روشن کردم
سکوت رو شکستم
آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک
اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد
تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگم
هنوزم دلتنگم…

داستان من و تو

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم...!
با دکمه های سرد کیبرد,دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم,دلم لک

زده برای یک صورتک بوسه....!
لک زده برای یک آهنگ همزمان...
لک زده برای یک شب بخیر....

 

 

دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بود ، هوای شیرین زبو نیات

دلم میخواست گریه کنم ، بگم که سخته تنهایی

ای هم صد ای آشنا ، بگو که پیشم می مونی

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی

ولی صدات تو گوشمه ، می گی که اینجا می مونی

رفتم کنار پنجره ، گفتم شاید ببینمت

دیدم محاله دیدنت ، چون گل باید بچینمت

رو صندلی نشستمو یهو دیدم

یه قاصدک اومد پیشم

خبر آورد ای آشنا ، یه رازی را بهت بگم ؟

گفتم بگو : آهی کشید، اومد نشست رو شونه هام

یواشکی چشماشو بست ، تا نبینه اشک چشام

می گفت که تو یه راه دور

یه راه دور و سوت کور

مسافری نشسته بود

مسافره غریب و دلشکسته بود

از تو همش شکوه میکرد

با اشک گرم و دل سرد

می گفت که یادت نمیاد

اون روزای آخریه

چه قدر دلش می خواست که تو

نگاش کنی ، صداش کنی

بهش بگی دوسش داری

به شرطی تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم برو بگو

دوسش دارم ، پاش می شینم

دیدم که اون رفته بود و

منم دارم خواب می بینم

دلم خیلی گرفته

احساس سردرگمی میکنم.دلتنگم.دلم یه حس خیلی خیلی شاد میخواد.هوس کردم از ته دلم بخندم.ولی چیزی نیس الان که باعث اتفاقای خوبی بشه که شدیدا بشون احتیاج دارم.

 

دیشب تا دم صبح بیدار بودم به تو فکر می‌کردم، به حرفات، به اون موضوع که قراره امروز بگی‌، بالشتم خیسه خیس شده بود دیروز بدترین روز زندگیم بود، آقایی که انقد دوسش داشتم حالا چی‌ شده که دیگه نمیخواد ادامه بده، حسین یادته بهت گفتم تورو به دلم قول دادم نظار بد قول شم یادته؟؟؟ تو ام جواب دادی نمیزارم که بدقول شی‌، تا آخرش باهاتم پس این حرفا کجاس؟؟؟ نمی‌خوام باور کنم که همه یه این حرفایی که زدی آرزو‌هایی‌ که داشتمو همش کشک بود..

قرار بود امسال بیام ایران ببینمت یادت که هس؟ الان دیگه باید این آرزوم و با خودم به گور ببرم

خدا تو دیگه چرا؟ از تو یکی‌ انتظار نداشتم بهت گفت بودم التماست کرده بودم که حسین و عزم نگیری ........

دلم خیلی گرفته دارم منفجر می شم کاش میشد بم.... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم میخواس الان پیشت بودم.سرمو میذاشتم رو بازوت و آروم با هم حرف میزدیم.دلم واسه اون آرامشی که وقتی پیشتم دارم،تنگ شده.دلم واسه دستات،چشمات،بغلت.....

لمس کن...

دلم گرفته لمس کن کلماتي را که برايت مينويستم ، تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست ، تا بداني نبودنت آزارم ميدهد ، لمس کن نوشته هايي را که لمس نا شدني است و عريان ، که از قلبم بر قلم و کاغذ ميچکد ، لمس کن گونه هايم را که خيس اشک است و پر شيار ، لمس کن لحظه هايم را تويي که ميداني من چگونه عاشقت هستم ، لمس کن اين با تو نبودن ها را .....لمس کن
دیگه نمیتونم بنویسم کاش حال منو بهفمید

دوستت دارم

با تمام وجودم دوستت دارم

 

کاش الان کنارم بودی

 

اشکهایم را پنهان میکنم ...
تو بخند ،
چه با من... چه بی من...
برای تو تنها فرقش یک حرف است...
اما برای من تفاوتش همه ی آنچه بدان دلبسته ام ...
امروز هم میخواهم بخندم
شاید برای لحظه ای شاد بودن کنارم بمانی ...

چقدر دلــم گرفته

چقدر دلــم گرفته نمیدونـــم از کجـــا شروع کنـــم ولی خیلی دلـــم گرفته همــدم ندارم و همیشه ساکـــت بودم همـــیشه تو خودم ریخـــتم خدا جـــونم چرا با بنـــده هات حـــرف نمیزنـــی ما باهـــات حرف میزنیـــم اما تو چــــی؟چـــرا تو هم مــثل من ساکتـــی چـــی شده تو هم تعجـــب کـــردی؟! ای بابا خدا جـــون تو خدایـــی و دلت از بنده هات میگیره اما ما چی بگــیم!چی داریـــم که بگیـــم تو این دنیـــا که خلق کردی خیلــی ها اومدنو رفتـــن اما هیچکدومشـــون به اندازه ی ادمـــای این دوره زمونـــه نامـــردنبــــودن فکـــر کنممیدونی چی شده شاید بدونی درد آدما از کجـــا شروع میـــشه...هیچوقـــت فریــــاد نزدمـــو باز هم نمیــــزنم من عادت نکــــردم دردامـــو فریــــاد بزنم تا صــــدام به گوشــــت بـــررسه و نــراحتت کنم اما دیگه طاقـــت ندارم ولی به خاطرتباز هم سکوت میکم...


مردم شهری که همه در آن می لنگند

به کسی که راست راه می رود می خندند . . .

در عجبم

از سیب خوردنِ مان

که

از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.

مگر این همه چــــــوب که خوردیم

از یک سیــــب…..شروع نشد !؟

.

شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .

وقتی سرشاراز لذت هستی قول نده

وقتی غمگیت هستی جواب نده

و وقتی خشمگین هستی تصمیم نگیر

۲ بار فکرکن ، وخردمندانه عمل کن . . .

میخوام بمیرم

خدایا دلم واست یه ذره شده دیشبم مثل هر شب با گریه خوابم برد خدایا کی تموم میشه این فاصله ها ؟

الان که دارم اینا رو مینویسم سر انگشتام و لبهام کبود شده به زور انگشتامو روی کیبورد فشار میدم ولی دوست دارم بنویسم چون اگه ننویسم دق میکنم!

دلم میخواد بمیرم اینو واقعا میگم ...

من ادم ناامیدی نیستم چون خدا همیشه دستمو گرفته چون هیچوقت تنهام نذاشته ولی من دیگه انگیزه ای واسه زنده بودنم ندارم چون کسی‌ که با همهٔ وجودم دوسش داشتم رفت  !

خدایا تو زندگیم دل هیچ کسو نشکوندم تو هم دلمو نشکون ! بذار واسه همیشه از این دنیا برم خدایا تو همیشه بهم خوبی کردی و منم تا اونج که تونستمبه خلقت خوبی کردم اما دیگه نمیخوام خوب باشم دیگه نمیخوام خوبی کنم خدایا فقط میخوام بیام پیشت فقط میخوام بمیرم !

 

خدایا من واسه زنده بودنم انگیزه ندارم اما مردن درد منو دوا میکنه اما مردن و به تو رسیدن هدف منه خدایا من دیگه هیچی ازت نمیخوام فقط بذار بمیرم فقط بخواه که نجات پیدا کنم !

نذار بشکنم نذار داغون بشم نخواه که نیست بشم من دیگه نمیتونم خودم رو تحمل کنم ...

....

نه اسمش عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛ حماقت محض است !

دلتنگِ کـسی باشی؛ که دلش با تـو نیست !!!

درونم غوغاست …

ساده میشکنم …

با یک تلنگر کوچک …
…
این گونه نبودم ….

شــــدم … !!

به تو گفتهـ بودم که …

با دلمـ بازی نکن؛

ببین…

خرابشـ کردی…

دیگر عاشق نمی شود…

خیـــــــــلی حرف است

که تو هــر روز در گلویت

خاری کُشنده احساس کنی !

برای کسی که

بدانی

حتی یک بار در عمرش

به خاطرِ تو بغــض هم نکرده است

آرزوے مـטּ

ایـ ـــنـ ـ روزهـ ـــا مــے گُذَرند امّا

مَنـ ــــ اَز اینـ ـــ روزهــــــا نِمی گُذَرمـ ـــ …


+آرزوے مـטּ ایـטּ استــ زیر سقفــ ایـטּ دُنیا

مـטּ براے تــــو باشمـ تـــو براے مـטּ تنها

چشمانم..

یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم
به هر حال ممنون از مشتت . . .

 

 

چشمانم هرشب خیال تورا به سرم میزنند...

باران من تو دیگرچرا؟

جواب عاشقانه های من گردوغبار نبود...