چقدر دلــم گرفته نمیدونـــم از کجـــا شروع کنـــم ولی خیلی دلـــم گرفته همــدم ندارم و همیشه ساکـــت بودم همـــیشه تو خودم ریخـــتم خدا جـــونم چرا با بنـــده هات حـــرف نمیزنـــی ما باهـــات حرف میزنیـــم اما تو چــــی؟چـــرا تو هم مــثل من ساکتـــی چـــی شده تو هم تعجـــب کـــردی؟! ای بابا خدا جـــون تو خدایـــی و دلت از بنده هات میگیره اما ما چی بگــیم!چی داریـــم که بگیـــم تو این دنیـــا که خلق کردی خیلــی ها اومدنو رفتـــن اما هیچکدومشـــون به اندازه ی ادمـــای این دوره زمونـــه نامـــردنبــــودن فکـــر کنممیدونی چی شده شاید بدونی درد آدما از کجـــا شروع میـــشه...هیچوقـــت فریــــاد نزدمـــو باز هم نمیــــزنم من عادت نکــــردم دردامـــو فریــــاد بزنم تا صــــدام به گوشــــت بـــررسه و نــراحتت کنم اما دیگه طاقـــت ندارم ولی به خاطرتباز هم سکوت میکم...


مردم شهری که همه در آن می لنگند

به کسی که راست راه می رود می خندند . . .

در عجبم

از سیب خوردنِ مان

که

از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.

مگر این همه چــــــوب که خوردیم

از یک سیــــب…..شروع نشد !؟

.

شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .

وقتی سرشاراز لذت هستی قول نده

وقتی غمگیت هستی جواب نده

و وقتی خشمگین هستی تصمیم نگیر

۲ بار فکرکن ، وخردمندانه عمل کن . . .