آجیییییییییی جووون من :::::>> نرگس<<:::::

اوخ امروز بهترین روز زندگیم بود آخه میدونی‌ چی‌ دوستمو دیدم :::::>> نرگس<<::::: کسی‌ که واسم خیلی‌ مهم و واسش می‌میرم...

خیلی‌ مهربونه نمیدونم چرا اینقد دوسش دارم حاضرم جونمو فداش کنم آخه جیگر من این توله

آره دیگه خیلی‌ دوسش دارم...

امروز مدرسه و جیم کردیم بد رفتیم کتابخونه اونجا کلی‌ مسغره بازی‌ در آوردیم...بیلیارد باضی‌ کردیم بد رفتیم فروشگاه چیپس و کاکائو خریدیم کلی‌ خوش گذشت

بد دیفونه واسم کادو تولدمو خرید بود اصلا ازش انتظار نداشتم ..اینکه قرار بود ببینمش واسم  کلی‌ ارزش داشت و کادو در مقابل خودش هیچی‌ نبود...نرگس عشق منه و کلی‌ دوسش دارم نمیدونم خودش اینو میدونه یا نه اما واسم خیلی‌ مهمئو تمومه زندگیمه حاضرم با همه بخاطرش دعوا کنم..اجازه ام نمیدم کسی‌ بهش چیزی بگه.......

امیدوارم همیشه شاد باشه و موفق و به آرزوهاش برسه

                         آجیییییییییی جووون من

:::::>> نرگس<<:::::

زبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل

تقدیم به کسی که ندیدنش هم به اندازه ی فراموش کردنش غیر ممکنه...

 سلام من الان اومدم که یکم بنویسم .. از عشقم ... عشق !

فردا امتحان تاریخ دارم الان باید 9 تا درسو بخونم .. میخونم .. من میتونم .. میدونم که امتحانمو خوب میدم ..

دلم هنوز واسش پرپر نزده اما الان حسش میکنم .. چقدر خوبه که آدم اینطوری عاشق بشه .. عاشق باشه ..

من ، اون .. وای ... من نمیدونم ما دو تا که به هم میخوریم ! پس چی باعث میشه که نتونیم با هم باشیم ..

آخه نه من دختر اوسی هستم .. نه اون پسر بدی .. !؟

من نمیدونم .. دوسش دارم و باید به دستش بیارم اما نه به هر قیمتی .. یا به قیمت زیر سوال بردن شخصیتم .. به قیمتی که اون شیفتم باشه و اونم منو به اندازه ی خودم شایدم بیشتر دوسم داشته باشه ...

من اونو با عشقش میخوام ..

باور دارم تا خیانت نبینم خیانت نمیکنم .. تا بی معرفتی نبینم بی معرفتی نمیکنم .. تا بی تفاوتی نبینم بی تفاوت نمیشم ..الهی که وقتی باهاش دوس شدم این قدر معرفت داشته باشه که بهم نامردی نکنه .. یا خیانت نکنه ..

من نوکرشم هستم .. من فداش میشم اما در صورتی که پیشش پست نشم و واسش بی ارزش نشم .. تازه فدای هیشکی  نمیشم .. فقط اون ..

آخه من دوسش دارم .. هر چقدرم تلقینی باشه به هر حال الان دوسش دارم ... و میخوامش ..

 وای .. الهی فدای اون نگات بشم من الهی من فدای موهای خوشکلت بشم که همیشه خوشکله .. فدای چشمات بشم من ..

من دوستت دارم خیلی زودم بهت میرسم .. شاید بازم ازت نا امید بشم .. اما بالاخره بهت میرسم .. وقتی که بهت برسم دیگه جایی واسه نا امیدی نمیمونه .. من تا خدارو دارم غمی ندارم .. تازشم خدا نا محدوده .. یعنی من همیشه خدارو دارم .. پس هیچ وقت غمی ندارم و همیشه شادم .. حالا که بخوام بیشتر شاد بشم از خدا تورو طلب میکنم .. وقتی هم تورو خدا بهم داد مثل همیشه باهاش حرف میزنمو شکرش میکنم .. خدارو شکر میکنم که یه عشق قشنگ و قشنگترین عشق دنیارو بهم داد ..

 من به عشقم میرسم .. به کسی که این وبلاگو دارم به خاطرش مینویسم میرسم  ..

فقط خدا کنه برسم چون که وقتی واسه یه لحظه فکر میکنم که اگه این حرفام تلقین باشه و من الکی عشق .. عشق میکنم .. عذاب میکشم .. خدایا آخه چی میشه همین پسری که منو درگیر خودش کرده بشه عشق آخرمو من دیگه به هیشکی فکر نکنم .. چی میشه منم بشم عشق آخرش .. مگه عشق بی نهایت نیست .. مگه تو بیش از نیازمون بهمون عشق ندادی پس چرا من به خاطرش باید عذاب بکشم ؟! مگه نمیگی همین نزدیکیاست .. خوب به من نشون بده .. به من بده اون کسیو اون چیزیو که میخوام .. من دوسش دارم .. خودتم میدونی قلب مهربونو پاکی دارم .. خودت میدونی ممکن نیست بهش نا مردی کنم یا خیانت کنم .. اگه تو بخوای هیشکی نمیتونه نخواد .. خوب چی میشه تو بخوای که اونم منو مثل من بخواد .. مگه من دعا نکردم ، مگه من ازت نمیخوام ،نخواستم !؟ .. مگه من به خاطر چیزی که میخوام اشک نمیریزم ! نریختم !؟ مگه من واست مهم نیستم !؟ .. مگه تو منو دوس نداری !؟ .. مگه من بنده ی تو نیستم ؟!.. چرا بهم نشون نمیدی !.. من که هر چی خواستم بهم دادی چرا پس این یکیو نمیدی .. ؟! چرا وسطاش تنهام میزاری .. من که تورو دارم .. من که به خاطر همه چی ازت تشکر میکنم .. من که با وجود نا کامی ها بازم امید وارم به زندگیو همیشه احساس عشق و خوشبختی میکنم .. من که هر لحظه بیشتر از لحظه ی قبل احساس رضایت از زندگی میکنم .. من که همش احساس خوشبختی میکنم ..

خدایا آخه من دیگه باید چی بگم .. دیگه باید چی احساس کنم که  تو تنهام نذاری .. چه طوری باور کنم ؟ من میخوام بهم نشون بدی که این احساس عشق کردن دروغ نیست .. طوری میخوام ببینم که هیچ بهونه ای نمونه .. طوری باشه که نشه هیچ جور شک کرد .. هیچ جور نشه به اثبات وجود این احساس پاک شک کرد .. به من نشون بده که این همه وقت صرف کردن الکی نبوده .. بهم نشون بده که من عمرمو تلف نکردم .. نشون بده که همیشه با من بودی و منو فراموش نکردی .. نشون بده که این همه تلقینای مثبت الکی نیست .. به من نشون بده که بیخود نیست همیشه عاشقمو به زندگی امیدوارم .. من میخوام مفید باشم .. نمیخوام مایع ننگ جامعه باشم ..

من میخوام واقعا عاشق باشم ووو میخوام تو زندگیم پیشرفت کنم ..

 میخوام تو همه ی زمینه ها با من باشی منو تنها نذاری .. منو به حال خودم نذاری ..میخوام که خدارو تو قلبم داشته باشم ..

 خوب عشق چیزیه که تو خودت به ادم میدی .. محبتو دوس داشتنم همینطور ..

من دوسش دارم .. من دوسش دارم و اونو از تو میخوام .. و خودم فکر میکنم که اون میدونه که دوسش دارم ..

چه طوره که دخترای خیلی زشته لاشی میتونن پسرای خیلی سوسوله خوشکلو داشته باشن اما من که همیشه باهات حرف میزنم، باهات با قلبم حرف میزنم اینطوری تنهامو نمیتونم عاشق باشم .. نمیتونم تو عشق تبادل داشته باشم .. نمیتونم کسیو که دوس دارم عاشقش باشم ؟!

 لبخند بنفش آپ دیته به خاطر این که از خدا جواب بگیره .. خدا چه جوابی داره بده ؟

 جوابش اینه که صبر کنم ؟! گیرم من صبر کردم به چه قیمتی ؟ من نباید بدونم که این صبر ارزش داره یا نه ! خدایا من میخوام که به چشم ببینم اونم منو دوس داره .. من که با رفتنم و رد شدنم از اونجا میخوام سعی کنم بهش بفهمونم که دوسش دارم پس انتظار دارم که از اونم یه چیزی ببینم  .. مگه من چه ایرادی دارم که اون عاشقم نمیشه ؟

 من نمیگم یعنی انتظارشم ندارم که اون عاشقم باشه چون من خودمم عاشقش نیستم .. چون که منم فقط دوسش دارم اما من میدونم وقتی باهاش باشم عاشقشم میشم ..

آخه کسی چه میدونه من چی میگم ..

 وقتی سر پا وامیسته دلم میخواد براش بمیرم .. اون خیلی خوشکله .. خیلی زیباست ... من میتونم لیاقتشو داشته باشم .. باور دارم که من میتونم خوشبختش کنم .. من با قلبمو عشقم میتونم اونو ببرم به ابرا .. من با بودنم .. با همیشه بودنم با معرفتم میتونم بهش عشقمو ثابت کنم ..

کاش بدونه که چقدر دوسش دارم ...

 کاش بدونه که من مثل همه نیستم .. کاش واسه اون فرق داشتم .. کاش اونم به اندازه ی من بهم فکر کنه ..  کاش بدونه که برام مهمه ..

 کاش میتونستم بهش یه جوری بگم که دوسش دارم ..

کاش میتونستم همیشه کنارش باشم !؟

به خدا نمیخواستم به پسر فکر کنم ولی حالا که کلی روش تمرکز کردم و اولاش با کلی تلقین گفتم دوسش دارم دیگه نمیخوام از فکرش بیرون بیامو  چن سال دیگه به یه پسر دیگه فکر کنم.. میخوام فقط به خودش فکر کنم .. میخوام داشته باشمش .. میخوام باهاش باشم میخوام پیشش بمونم تا اخرش .. تا جایی که اونم باشه .. و میخوام که این بودنامون با هم واقعی باشه .. میخوام که همیشگی باشه .. من نمیخوام کوتاه باشه .. نمیخوام زود از دست بدمش .. میخوام هیچ وقت تاریخه با هم بودنمون به آخر نرسه ! من میخوام همیشه باهاش باشم ..

 

تقدیم به کسی که ندیدنش هم به اندازه ی فراموش کردنش غیر ممکنه...

 اینقدر نا امید نشده بودم ... امروز برعکس اون روز که با مامان دیدمش خیلی نا امید شدم .. فردا امتحان داریم .. هندسه .. هنوز سرما خوردگیم  خوب نشده ...

ا مثل همیشه اون سرش شولوغ بودو داشت مخ دخترارو میزد ..

 آدم چه طوری به یکی بگه که دوسش داره .. ! آخه چرا نمیتونم برم بهش بگم ..

من اگه قرار بود خودم پا پیش بزارم که همون اول این کارو میکردم .. اما آخه اون غیرتش اجازه میده !

روز عجیبی بود .. چه قدر عجیب بود .. اثلا فکرشو نمیکردم  بعد یه هفته اینقدر عادی بگذره !

خیلی هم زود تموم شد !

چقدر دوسش دارم ! ...........

کاش بفهمه !

کاش یه درصدم اون به من فکر کنه !

 من این وبلاگو به امید اون یه درصد مینویسم .. ادامه میدم و بزرگو معروفش میکنم ...

به امید این که اون ........

 به امید این که ببینتش .. بخونتش ...

اثلا ببین حاضر میشه یکم از وقتشو صرف خوندن وبلاگ من کنه .. وبلاگ من که نه ! وبلاگ خودش !  مال خودشه !

من با تمام احساس نوشتمش .. واسه اون..

 حتی اگه بهش نرسم آدرس این وبو بهش میدم که بیاد ببینه !....

از عشق یه طرفه حالم بهم میخوره ! واسه همین تا الان عاشقش نشدم ..

ولی دوسش دارم .. دوسش دارم ... اما وقتی بی تفاوتی اونو میبینم خجالت میکشم بگم خیلی دوسش دارم ! واسه همین همش با تردید میگم : دوسش دارم ...

هنوز امتحان نخوندم ...

انگار امروز احساسم مثل خیلی چیزا راس گفت !

گفت که : این همه مدت ، این همه فکر میکردی .... همش غلط بود !

من چی فکر میکردمو چی شد !...

هیف که نمیشه ذهن آدمارو خوند .

. من موقع رد شدن از کنارش دستو پام شل میشه ! اما اون ......

خیلی بی تفاوت میگذره ! .......

چطور میتونه به این همه خود نمایی من بی تفاوت باشه ! ...

.........

بی تفاوته دیگه ... از این به بعد هر وقت که ببینمش اینطوری افسرده میشم بیشتر ..

چون که بی تفاوتی اونو ،هیجان خودم با هم هیچ سنخیتی ندارن ..

 یا بهتره من همیشه دوسش داشته باشم ...

اثلا چه فایده این همه زحمت میکشم ... اون که نمیخواد وبلاگیرو که براش نوشتمو بخونه ... عمرا ... براش اهمیت نداره ...

فقط حسن خوبی این وب اینه که منو آرومو شاد میکنه ..

اینقدر خوابم میاد که دارم میترکم .. ولی بازم  شکمم پره حرفه ..

خدا همیشه مواظبش باشه ... من همیشه واسش دعا میکنم ... دعا های قشنگ ...

انگار که تکلیفمو میدونم ... انگار هیچ وقت دیگه اجازه ندارم بهش فکر کنم .... نمیدونم ... احساسم اینجوری میگه ... (ولش ،احساسم کمی جو گیر شده ،واسه خودش یه چیز میگه )

 خدا چرا مهرشو تو دل آدم میندازه که بعد اینطوری دهنه آدم سرویس شه ! من که اثلا هیچ حسی به اون نداشتم .. اما الان دوسش دارم !

چه ربطی داره ...! خدا به آدم احساس داده ... عشق ... محبت وهر چیز خوبی که فکر کنیو داده .. اما عقلو اراده و قدرتم داده ... فکر کنم من نتونستم جلوی احساسمو بگیرم ... من کنترل احساسمو از دس دادم .. ! آره ...

من که ناراحت نیستم ... ! فقط خستم ...

حوصله ندارم زجر بکشم ... خسته میشم ...  به اندازه خسته شدم .. دیگه دوس ندارم ...

خستگی وقتی ارزش داره که آدم به هدف برسه ..... نه اینکه دور خودش بچرخه ..

رفتم بخوابم .. ...

 

روزت مبارک ....

 عزیزم ، باش و با بودنت باعث بودن من باش

روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .