دهــــــه ی مـُــحـــرم .....!

شَـــرمـــســـارم کـــه بــِـخـــوام نـــِـــگـــات کــُـنـــم ....

با صـــــِــــــدای گـُــنــَـهـــکـــارم صـــِــــــدات کـُــنـــم ....

امـــا ایـــنـــو بــِـدون آقــــا تـــا آخـَــر عـُــمـــر دوسـِــت دارم ...!

دهــــــه ی مـُــحـــرم رو به تـَــمـــام شـیعـیـان دُنـیـا تـَسلیت مـــیگم :)

مشک را که پر آب کرد،از خوشحالی
حتی حواسش نبود

دستانش را بریده اند...!

 

....:'(

 

با آب طلا نام حسین قاب کنید / با نام حسین یادی ازآب کنید

خواهید که سر بلندو جاوید شوید / تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید

( التماس دعا )


گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

 

عشـــ♥ـــق يعني .....

 

به کـوریـه چـشــم هـمــه ! !
یکــروز
در شـلوغــتـرین نقـطه شـهـر
دیــوانـه وار
می بـــوسـمــت . . .

 

عشـــ♥ـــق يعني هيچ وقت از نگاه کردنش سير نشي حتي اگه اون نبيندت . .

 

وای که چه لذتی داره ؛ اونی که با همه وجودت دوسش داری ! یهویی صدات کنه ، عشقم ؟؟؟

بگی جون دلم؟؟؟

بعد بدو بدو بپره بغلت و بوست کنه و بگه.... عاشقـــــــــتم ... !!!

دختر بودن ....خوبه .....

دختر بودن خوبه ، ايراني بودن خوبه، اما دختر ايراني بودن خوب نيست. وقتي يه دختر ايراني هستي بايد هواست رو جمع كني تا يه وقت چينيت نشكنه.. چون آقاي دوست پسر وقتي باهات دوستِ ، بهت ميگه سکس لازمه يه رابطه ست ، اما وقتي ميخواد ازدواج كنه مي گه آدم بايد تو رابطش خوددار باشه . نبايد سکس رو تجربه كرده باشي ، من بايد اولين نفر باشم . مي دوني ، وقتي يه دختر ايراني هستي بايد حواست رو جمع كني که يه وقت بابات نفهمه عاشق شدي ... اما عاشق شدن داداشت افتخاره . وقتي يه دختر ايراني هستي نبايد شاد باشي ، چون اونوقت جلف ميشي و مامانت ، چپ چپ نگات ميكنه . وقتي يه دختر ايراني هستي بايد تمام گذشتت رو پنهان كني ، چون آقايون رگ غيرتشون مي زنه بالا. داداشت مي تونه خيلي راحت ساعت ۱۰ شب تازه از خونه بره بيرون اما تو نه . بايد بري لالا ، آخه دختري بايد همش فكر كني پسرا فقط پسرن ، به آدم بودنش چيكار داري آخه اونا فقط در مورد دختر بودنت فكر مي كنن ... فكر چيه بابا ... بي خيال ... فقط ناناز باش ... يه ذره هم لوس باش ... همه چي حله ، مامان باباها هيچ وقت نمي خوان فكر خودشون و پسراشون رو عوض كنن . اينا كه گفتم فقط يه ذرش بود دختر ايراني بودن خيلي سخته . راستي چرا زن نبايد دست از پا خطا كنه ، اما بايد از خطاهاي تو بگذره ولی تو دنياي نامرد و نامردي «زن» بودن هم باعث افتخاره ها

.......!

بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد .
...فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را
روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـیگـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود...

-------------------------

نمی خوام بگم دوستم داشته باش چون می دونم دوستم نداری
نمی خوام بگم عاشقتم چون می دونم عاشق یکی دیگه ای
نمی خوام بگم برای من باش چون می دونم سهم یکی دیگه ای
نمی خوام بگم با من حرف بزن چون می دونم با من حرفی واسه گفتن نداری
فقط میگم ...نمی بخشمت ....
...بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت.... بخاطر دلی که برایم شکستی
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .
نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کرد

 

نه اسمش عشق است نه علاقه و نه حتی عادت...
حماقت محض است...! دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست...

چرا خودمونو گول بزنیم؟

 
 
چرا خودمونو گول بزنیم؟
نیست
الان دیگه این نوع منطق این نوع عشق این نوع فهم و گذشت نیست
قبلا هم نبوده
اصلا چرا بازم دروغ …
...
اگه بوده من ندیدم ...
خود من به خاطر عشقم از خیلی چیزا گذشتم ، اما آخرش خیلی مزخرف تموم شد …
خیلی مزخرف ...

وقت رفتن ....


سخته حرفم رسيده وقت رفتن به ياد اون روزا كه اسمت هر يه سطر دفتر

نقش مي بست چشم با اشك خيرست به فردايي كه توي زندگيم يه بخش ديگست

من نمي دونم بهت نميومد كه خودتو بكشي كنار از كنار من تو بري گلم

نخواستي بفهمي اين رو كه من عاشقتم؟؟؟ فهميدم حق ميدم بهت باشه بخند، به من

واقعا كه حق داري بخندي كه با اون نگاهت منو به رگباري ببندي

كه بدتر از صد تا گلوله سرب داغه با تو فكر مي كردم طلوع صبحه آخه

تا وقتي بودي توي زندگيم من غم نداشتم واست تا جايي كه تونستم من كم نذاشتم

...
البته خودم مي خواستم اينا منت نيست ولي با تو بودن واسه مَن مِن بعد ريسكه

ديگه با خاطرات با تو خوشم پس چون كه حتي فكر بي تو بودن كشندست

بذار بگم آخرين سطرم رو بخوني من ميرم تا شايد تو قدرم رو بدوني

سخترفتن بس كه سردم من حرف دل هاي شكستم

من با هر خاطره با غم ميرم با اينكه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم ببين من در ها رو بستم

من از غروب جمعم حتي از سكوت صبحم خستم
.

.
.
.

سخته حرفم رسيده وقت رفتن گذشت اون روزا تو حرفا بودي حرف أول

حس مي كردم أخيرا حرفات با خراشه اونجا بود كه فهميدم اين قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه و خودت مي دوني تمومه الكي جو نده

حرف هاي تلخت هم كه نمك زخممه و تنها دلخوشيم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اينكه دوباره تنهام و از خدا حالا مي خوام من دو بال پرواز

مي دوني چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟ بگذريم ديگه زدستم در رفته شمار دردام

تو كه مي دونستي من تكيه گاه محكمتم بگو با من ديگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟

من كه هر دقيقم وابسته به دقيقه تو بود من كه حتي لباس تنم به سليقه تو بود

مني كه دست هيچكسي رو با وجودم نمي گرفتم تو باعث شدي كه توي قلبم بميره نفرت

رسيده وقت رفتن هرچند من از دلت خيلي وقته رفتم

باشه تو بردي و اينا برات افتخارن؟؟؟ تو ختم عالمي و منم اند خامم؟؟؟

نكني أهل جبران يا انتقامم خودم بايد دقت مي كردم تو انتخابم

خــــــــــــــــــــــدایا !خــــــــــــــــــــــدایا !.....

خدایا....
قیامتت را بر پا کن !
تو اگر خسته نشده‌ای ؛
ما عجیب خسته‌ایم ...

 

خــــــــــــــــــــــدایا !
تو کسی و داری که بغلت می کنه ؟!
که انقدر آرومی ...!!

 

قلبم را تا میکنم،
میگذارم لابلای صفحات کتاب!
تا دست نخورده بماند
برای زمانی که باز میگردی

 

از بچگے به مـטּ آموختنـב همه را בوست بـבار
حال ڪه بزرگ شده امـ
و ڪسے را בوست مے בارمـ
مے گوينـב: فراموشش ڪـטּ

 

فقـط یه بوی عـطر
یـه تَشابُـه اسـم
کافیـه تا احساس کُنی
قلبـت داره از تو سینَت کَنده میشه !!!!

 

ایکاش فردا که از خواب بیدار میشوم ،
زندگی رنگ دیگری باشد
به رنگ آرزوهایم...

 

حالم داره از این زندگی بهم میخوره...
مخصوصا از آدمای این زندگی....
دوست دارم برم یه جایی که فقط برای چند دقیقه آروم باشم...به هیچی فک نکنم.....
فقط چند دقیقه معنی خوشبختی و بفهمم....!
یعنی میـــــــــــــــــــــــــشه؟
بعید میدونم

شب عروسیه....

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.



دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.


یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

انگاری فاصله ها عشقه منو از یادت برده

حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟
میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم
لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،
حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،
چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم
چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست …
به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت …
فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ، همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید…
این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ، حس میکنم آخرین روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم…
نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ، ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ، لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست …
تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ، با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ، تا تو آمدی ….
حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ، کابوس شد آن لحظه های شیرین و اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ، اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را…
حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟
صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ، حتی تو برای آخرین بار هم که شده آرامم نکردی …
گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی….

 

رفت و پاک کرد ردو پامو از تو قلبش خیلی‌ اسون
حتا از تو خاطرش برد دوسش دارم فراوان =((

اخرین وداع

حرفهایی دارم به فاصله بین من وتو

به امید روزی که ما شود

(

نمیگم من زدم احساسمو کشتم

نمیگم بعد تو خالی شده پشتم

نمیگم تا ابد یادت نمی افتم

فقط میگم جدایی رو پذیرفتم

از اینجا تا ته دنیا خداحافظ

اهای دلتنگیه فردا خداحافظ

یه خواهش میکنم حر فه منو گوش کن تمومه خاطره هامو فراموش کن

میدونم رفتنت خیلی برام سخته میدونم هرکی باتو باشه خوشبخته

میدونم سخته اما باخودت لج کن سره همین دوراهی راحتو کج کن

از اینجا تا ته دنیا خداحافظ اهای دلتنگیه فردا

خداحافظ

--------

 عاشقت خواهم ماند.........بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت..........بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت..........بي هيچ کلامي گوش خواهم داد.........بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست..........بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد.........بي هيچ حرارتي اينگونه شايد احساسم نميرد بي نهايت دوستت مي دارم

 

عشق یعنی یک بیابان فاصله                       

عشق یعنی یک کهکشان حوصله

------:/

شاید نوشتن راهی باشه برای رهایی از غم برای رهایی غم دوری از تو

نوشتن راهی برای گفتن بعضی از مطالب که گفتنش خیلی سخته

وقتی مینویسم احساس میکنم تو کنارم هستی احساس میکنم به همه ی حرفهام داری گوش میدی

الان که حضور مبارک شما هستم ساعت ۰۱:۳۴شب میباشد شبی که روزش با سردی بدون حضور تو سر شد روزی که حتی نتونستم صدای نازتو بشنوم --...امروز از خاطراتم چیزی ندارم که بنویسم روزی که تو توش حضور نداشته باشی نه اتافاقی رخ میده نه حوصله ی فکر کردن به چیز دیگه ای رو دارم فقط تونستم کمی از امتحاناتم بخونم

امشب واقعا خیلی برام سخت میگذراین قدر سخت که فکرشم شاید نتونی بکنی ....بهت گفتم منتظرت میمونم شاید بگی برا چی؟ چون توی زندگیم

نمیخوام به جز تو کس دیگه ای باشه حتی

اگه همه عمرم منتظرت بمونم شاید باور نکنی ولی اگه قرار باشه منتظرمیمونم

چون انتظار رسیدن به تو درست خیلی سخته ولی خب همه چیزشو به جون میخرم

منتظر میمونم حتی اگه با این انتظار بمیرم…--.....

 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا ، عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو

انتظار تلخ

در حسرت دیدار تو اواره ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

 

باز دیشب دوباره از کوچه ی تنگ وتاریک خاطرهاقدم زدم

دوباره یاد تو اومد تو زهنمو پیش خدا ازاسم تو دم زدم

دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسی با تو بودم

زیر بارون و ترانه ی از عشق تو سرودم

اما نه قلب تو دریاست هنوزم به یادم هستی

میدونم تو هم غریبی حالا هر کجا که هستی

تو اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگ برات

بگو تو همش هم به یاده من بارونی میشه گونه هات

تا ابد دوستت خواهم داشت

خاطره ----

سلام
یه سلام سرد پاییزی به دفتر خاطراتی که خیلی کم میرم سراغش و بهش سر میزنم .
یه زمانی بود ما پشت سرهم خاطره می نوشتیم هر روز خاطره ی همون روز ( حدود چند سالی میشد ) اما الان چی ؟
الان یه چند وقتی هست که دیگه نه حوصلشو دارم و نه اینکه مثل قبل قشنگ و پرمحتوا می نویسم .
انگار داره کم کم نوشتن و خاطره نویسی محو میشه و میره کنار .....
خلاصه امشب بعد از عمری وقتمو در اختیار قلم و کاغذ گذاشتم و هرچی به ذهنم می آید رو می نویسم .
امشب ۰۳-۱۱-۲۰۱۲ ساعت ۰۱:۲۴ شبه و من حدود 2 هفته ای میشه که درگیر درس و به قول بچه ها خر خونی..........
 
همینم خوبه توکل به خدا تا ببینیم اون چی میخواد
 
توی این چند مدت خدا رو شکر اصلا بیکار نشدم تابستون که کارآموزی بودم و بعدشم درس-.
 

........

سلامتی اونایی که حتی نیم روز نبودنشون
آدم رو کلافه می کنه
یه لحظه مونده به آخرش که کلافگی بخواد دیوونت کنه
یهو سر می رسه ، دنیات عوض می شه
سلامتی اونایی که بودنشون معجزه اس...

 

 

 

 

.............:/

آدم باید یکی رو داشته باشه ساعت دو نصفه شب بهش اس بزنه بگه دلم گرفته ...
اونم بگه قربون دلت برم ...
وگرنه بقیه زندگی به کوفتم نمی ارزه!

بعضى.......

بعضى وقتا هست كه دوس دارى كنارت باشه
محكم بغلت كنه
بذاره اشك بریزى كه راحت شى
بعد آروم تو گوشت بگه
دیوونه من كه باهاتم !!!

خداوندا!

خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها ...

يابه قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، يا دلم را از آرزوهای دست نيافتنی خالی کن...

 

 

چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقتو ازت دزديد و جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه کرد زل بزنی و به جای اينكه لبريز از كينه و نفرت باشی حس کنی که هنوزم . . . .

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو به ديواری تكيه بدی که يكباره زير آوار غرورش همه ی وجودت له شده ...

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش...

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی ...

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگری ببيني و هزار بار تو خودت بشکنی ، اونوقت آروم زير لب بگی:

گل من باغچه ی نو مبارک...

گاهی.....

گاهی پروانه ها هم

اشتباه عاشق میشوند...

بجای شمع

گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند...

 

هنوز هم دلم تنگ می شود...
برای محض حرف زدنت...
و برای تکیه کلامهایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود
من هم به آنها
تکیه داده بودم ...

 

 

نگران نباش

حال دلم خوب است ...

نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست...

نه از شیون های مداومش ، به وقت خواستن تو...

آرام...جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته و رویاهایش را به خاک می سپارد...

رویاهایش را به خاک می سپارد...

 

 

خانه تکانی

دلت را بتکان ، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن.......

دلت را بتکان،اشتباهایت تالاپی می افتد زمین، بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش... قاب کن و بزن به دیوار دلت ......

دلت را محکم تر اگر بتکانی ، تمام کینه هایت هم می ریزد....

و تمام آن غم های بزرگ...

و همه حسرت ها و آرزوهایت.....

حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد... تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!

خاطره،خاطره ست باید باشد باید بماند....

کافی ست؟!!

نه هنوز دلت خاک دارد...یک تکان دیگر بس است..

تکاندی؟؟!!

دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!

حالا این دل جای*او* ست ... دعوتش کن ، این دل مال* او* ست

همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد ...و حالا...

وحالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،مشتی خاطره و یک* او*..

خانه تکانی دلت مبارک...

....

سختترین لحظات زندگی ام جایی است
که به خاطر دیگران لبخند میزنم....
و به خاطر تو از درون می گریم....
پس سهم خودم کجاست........
بـــاد آورده را بـــاد می بــرد ...؟؟

 

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است.....


کافیست دلت....گیــــــــر​ باشد....!

 

نبودنت را دارم با ساعت شنی اندازه میگیرم...

یک صحرا گذشته است...!!!

 

 

دیشب چه خواب ساده ای دیدم…

چه خواب ساده ای بود…

خیلی عجیب بود…

دنیا کمی مهربون تر شده بود!!!

دوست دختر جديدت خوشگله؟

الو گلابی؟

پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی

...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
...
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی

دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه . این یعنی یه قسمت از دوست داشتن که میشه حسش کرد .... ♥ :)
 

گاهی.....

حرارت لازم نیست
گاهی از "سردی" نگاهت
میتوان "آتش" گرفت...!!!

دم از بازی حکم میزنی ؟!
دم از حکم دل میزنی!
پس به زبان "قمار" برایت میگویم!
قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل"را با "خشت" برید!
باخت زیبایی بود! یاد گرفتم به دل "دل نبندم"!
یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم!
دل را باید بر زدو جاش سنگ ریخت که با خشت تک بری نکنند