خاطره ----
سلام
یه سلام سرد پاییزی به دفتر خاطراتی که خیلی کم میرم سراغش و بهش سر میزنم .
یه زمانی بود ما پشت سرهم خاطره می نوشتیم هر روز خاطره ی همون روز ( حدود چند سالی میشد ) اما الان چی ؟
الان یه چند وقتی هست که دیگه نه حوصلشو دارم و نه اینکه مثل قبل قشنگ و پرمحتوا می نویسم
.
انگار داره کم کم نوشتن و خاطره نویسی محو میشه و میره کنار .....
خلاصه امشب بعد از عمری وقتمو در اختیار قلم و کاغذ گذاشتم و هرچی به ذهنم می آید رو می نویسم .
امشب ۰۳-۱۱-۲۰۱۲ ساعت ۰۱:۲۴ شبه و من حدود 2 هفته ای میشه که درگیر درس و به قول بچه ها خر خونی..........
همینم خوبه توکل به خدا تا ببینیم اون چی میخواد 
توی این چند مدت خدا رو شکر اصلا بیکار نشدم
تابستون که کارآموزی بودم و بعدشم درس-.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 3:59 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه