.....=(

ﺑـــــــﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐـــــــﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻧﻔــــــﺮﻣﯽ ﺗــــــﻮﻧﻪ ﺑﺎ
ﺩﻟــــــﺖ ﺑﮑﻨــــــﻪ ﺍﯾﻨــــــــﻪ ﮐــــــــﻪ ﺑﺎﻋــــــــﺚ ﺑﺸــــــﻪ
ﺩﯾﮕـــــــــﻪ ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨــــــﯽ ﺍﺯ ﺑــــــﻮﺩﻥ ﻫﯿﭽـــــــﮑﺲ ...

هوس تخت دونفره کردم....

هوس تخت دونفره کردم....
یه تخت دونفرۀ با تشک خوشخواب!!!
همچین بپری روش دست و پاتو بندازی اینور اونور هر جور دلت میخواد بکپی....!
هاع الان با خودت گفتی پ نفر دوم چی!!!???
نفر دوم خودش پول داره بره واسه خودش یه تخت بگیره هر جور دوست داره تووش بِکَپه...
این تخت منه!

همه چی......

همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم
...
درد تنهایی
...
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
و
روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود ...
گذشت و گذشت ...
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم ...
دروغ بود هر چه میگفت ...
اوی من
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت

انگار دلتنگیای من ...

با هرکس خودم را مقایسه میکنم...قناعتم را درک میکنم...
انگار دلتنگیای من با دلتنگیهایشان فرق دارد!!!!

من که تا بحال..او را در اغوشم نگرفته ام...من که...هنوز او را نبوسیده ام....هنوز که هنوز است..حسرت لمس کردن دستان مهربانش را دارم...
اما با این همه دلم تنگ است...
برای...
نگاه کردنش...
طرز راه رفتنش....
لبخند شیرینش.....