" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنـــوع "
هر روز بر روی دلم می نویسم
" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنـــوع "
به رویای با تو بودن که می رسم
دیگر بار دلم می لرزد
باران که می بارد
گام بر می دارم و قدم زنان می روم
زیر باران رفتن را دوست دارم
اشکهایم را کسی نمی بیند.
تمام خاطرام را دوباره خیس می کنم.
حس می کنم دوباره زنده شده ام.
از تلخی روزگار می گویم و به دست باران می سپارم
از سختی ها از نامردی ها
همه را به دست باران می سپارم
باران نیز می شوید و پاک می کند
باران زندگی دوباره را یه یادم می آورد
توان راه رفتن به من می دهد
در این جاده باریک من و باران تنهای تنهای هستیم
هر قدر می بارد من سبک و سبک تر می شوم
اما می ترسم از رنگین کمان هفت رنگ پس از باران
دوباره روزگار از نو اغاز خواهد شد
پس خداوندا مگیر بارانت را ز من حتی برای یک لحظه

تــــــــــولد










.......كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم .......بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم........ از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم..... هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم...... اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش..... بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک..... بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک.... فقط مي خوان بهت بگن :. . . .

سلام دوس













بــِ ـه هَـ ـمـ ـه عـــاشـِ ـقـ ـآ
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه