" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنـــوع "
هر روز بر روی دلم می نویسم
" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنـــوع "
به رویای با تو بودن که می رسم
دیگر بار دلم می لرزد
باران که می بارد
گام بر می دارم و قدم زنان می روم
زیر باران رفتن را دوست دارم
اشکهایم را کسی نمی بیند.
تمام خاطرام را دوباره خیس می کنم.
حس می کنم دوباره زنده شده ام.
از تلخی روزگار می گویم و به دست باران می سپارم
از سختی ها از نامردی ها
همه را به دست باران می سپارم
باران نیز می شوید و پاک می کند
باران زندگی دوباره را یه یادم می آورد
توان راه رفتن به من می دهد
در این جاده باریک من و باران تنهای تنهای هستیم
هر قدر می بارد من سبک و سبک تر می شوم
اما می ترسم از رنگین کمان هفت رنگ پس از باران
دوباره روزگار از نو اغاز خواهد شد
پس خداوندا مگیر بارانت را ز من حتی برای یک لحظه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:4 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه