۳روز هست که جدا شدیم ، دارم از شدت غصه خفه میشم ، کسی نیست که بهش بگم ، الان که دارم اینارو برای شما می نویسم چشمام پر از اشک و بغضم گرفته ، نمیتونم مانیتور رو ببینم ، نمیدونم چرا اینجور شد ؟ مگه خدا عادل نیست ؟ پس چرا به یکی همه چی میده و به یکی هیچی ؟ مگه من و اون جزء بنده هاش نیستیم ؟ بخدا دیگه دارم به خدا هم شک میکنم ، دیروز سه شنبه بود نزدیکای عصر به شدت دلم گرفت که کم مونده بود پیش مادرم سرم رو بزارم رو دامنش زار بزنم ، ولی بلند شدم رفتم اتاقم که آهنگ بندازم و از اون حال و هوا بیام بیرون ، ولی هر آهنگی انداختم به نظرم غمگین اومد ، حتی اون ساسی مانکنش که با غمگین خوندن ارتباطی نداره و همیشه شاد و چرت میخونه برام حال و هوای گریه داشت ، فایده نداشت و زدم بیرون ، بیرون بدتر شدم ، هرکس دست عشقش رو گرفته بود و داشت قدم میزد و میخندید ، بیشتر آتیشی شدم ،خلاصه نمیدونم باید چیکار کنم .