بدون تو
بازم از درد دوري تو اومدم اينجا
واسه اينكه از دلنتگيام فرار كنم اومدم اينجا
ولي حيف كه اينجا دلتنگيام بيشتر ميشه
ميدوني دارم داغون ميشم
ديشب هر كاري كردم نتونستم جلو اشكام و بگيرم
نتونستم گريه نكنم
نميشه بهت فكر نكنم
خدايا تو خواستي من عاشق شم
ولي نگو اين و خواستي كه من داغون شم
نگو كه ميخواي درد عشق هميشه همراهم باشه
خدايا خودت كه مبيبني نميتونم فراموشش كنم
شده بخشي از زندگيم
به هركيم دروغ بگم كه دوستش ندارم و فراموشش كردم به خودم كه نميتونم
آخه چرا من بايد عاشق اون شم؟
جرا اون نبايد عاشق من شه؟
از بي محلياش متنفرم
در هر صورت من دوستش دارم و نميتونم فراموشش كنم
ولي اون از اين همه احساس هيچي نميدونه
نميدونم وقتي بهش گفتم سلام چه حسي داشتم و چه حالي پيدا كردم
نميدونه چقد خوشحال بودم كه تونستم بهش بگم دوست دارم
نميدونه هيچي نميدونه
به خدا عشقم هوس نيست
واقعا دوسش دارم
خدايا بهم كمك كن با عشقش كنار بيام
خدايا نذار با درد عشقش بميرم![]()
![]()
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه