دلم خیلی گرفته
احساس سردرگمی میکنم.دلتنگم.دلم یه حس خیلی خیلی شاد میخواد.هوس کردم از ته دلم بخندم.ولی چیزی نیس الان که باعث اتفاقای خوبی بشه که شدیدا بشون احتیاج دارم.
دیشب تا دم صبح بیدار بودم به تو فکر میکردم، به حرفات، به اون موضوع که قراره امروز بگی، بالشتم خیسه خیس شده بود دیروز بدترین روز زندگیم بود، آقایی که انقد دوسش داشتم حالا چی شده که دیگه نمیخواد ادامه بده، حسین یادته بهت گفتم تورو به دلم قول دادم نظار بد قول شم یادته؟؟؟ تو ام جواب دادی نمیزارم که بدقول شی، تا آخرش باهاتم پس این حرفا کجاس؟؟؟ نمیخوام باور کنم که همه یه این حرفایی که زدی آرزوهایی که داشتمو همش کشک بود..
قرار بود امسال بیام ایران ببینمت یادت که هس؟ الان دیگه باید این آرزوم و با خودم به گور ببرم
خدا تو دیگه چرا؟ از تو یکی انتظار نداشتم بهت گفت بودم التماست کرده بودم که حسین و عزم نگیری ........
دلم خیلی گرفته دارم منفجر می شم کاش میشد بم.... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دلم میخواس الان پیشت بودم.سرمو میذاشتم رو بازوت و آروم با هم حرف میزدیم.دلم واسه اون آرامشی که وقتی پیشتم دارم،تنگ شده.دلم واسه دستات،چشمات،بغلت.....
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه