**خدایا نمیتونم**

خدایا
دیگر نمی توانم
دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم
دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم
دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم.
چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟
چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟
مرای دیگر یاری آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن بازدارم
و رعد را از غرش منع کنم
و برق عشق را در آسمان زندگی ام مهار سازم
دیگر نمی توانم
خاموشی بس است
من این راه را می رم
حتی تنها..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:44 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه