**باز امشب**
باز امشب خیال سر به هوایت در همین حوالی پرسه می زند
دوباره نقش تو و خیال من...!
باران محکم تر از همیشه بر پنجره دلم می کوبد
سردی دست هایم نبودنت را فریاد می زند
گونه های احساسم نیز از آسمان ابری دلم بی نصیب نمانده
خیس خیس ... نمناک
هر دو سوی پنجره سیل می بارد!
طعم نبودنت شور است!
چقدر باران امشب، هوای با تو بودن را در گوشم زمزمه می کند
می خواهم با تو بر روی نیمکت روزهای شیرینمان بنشینم
دستان سردم را به آغوش گرم دستان تو بسپارم
رها شوم از بود و نبود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:37 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه