ღ♥ღ مرا تنهامگذار ღ♥ღ
شب بودو آسمان گریه میکرد
سرش را بر سینه ام نهاده بود
می گفت:قشنگترین قصه را برایم بگو
نگاهم را بر چشمان زیبایش دوختم
گفتم: چشمانت را ببند
چشمانش را بست
ومن آهسته روی لبانش خم شدم......... وقصه ی بوسه را برایش گفتم......آن گاه باران تمام شد .........وآسمان برسر من مروارید پاشید......

شریک عشق تو شدن یعنی........همنفس شعر و ترانه شدن...... یعنی چون ابری تیره به دریا زدن دیوانه شدنچچچچ شریک عشق تو شدن ......یعنی عاشقی به سان یک مجنونی .......یعنی قطره بارانی در دل کویر جاری شدن شریک عشق تو شدن.....یعنی دیوانه وار عاشق شدن زدن به کوه و بیابان و سرمست لحظه ای دیدار تو شدن...

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:0 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه