آغوش تو...
آغوش تو سایه گاه خستگی من است آغوشی که میدانم همیشه به روی من باز است و من لحظه به لحظه ی زندگیم را به امید آرمیدن در آغوش تو سپری میکنم دستهای من غرق التماسند برای در آغوش گرفتن تو ... منی که خسته از دست خنجر روزگارم برای رسیدن به آرامش در کنار تو لحظه شماری میکنم.....
واسه ما فرقی نداره که چقد فاصله داریم ...
هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر در میاریم ...
میدونم با گوش و جونت میشنوی ترانه هامو ...
میون اینهمه فریاد میشنوی زنگ صدامو ...
دل من مثل یه شیشه اما واسه تو قد یه برگه ...
تو برام آب حیاتی
بی تو بودن مثل مرگه

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:57 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه