... دوستت دارم
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند
خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از من
خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

يك روز عشقت را دزديدم
و براي اينكه جاي مطمئني داشته باشد
آن را در قلبم پنهان كردم .
غافل از اينكه روزي براي پس گرفتن آن
قلبم را خواهي شكست.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 23:31 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه