لعنتــــــــــــــــــی!:(
لعنتی..بند بند تنم
باز میشد..
وقتی از
.
.
.
.
.
.
غریبه ها میشنیدم..
که چطور
بند بند لباست را..
برایش باز میکردی....
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:5 توسط شیما
|
لعنتی..بند بند تنم
باز میشد..
وقتی از
.
.
.
.
.
.
غریبه ها میشنیدم..
که چطور
بند بند لباست را..
برایش باز میکردی....
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه