امروز صحفه ی خالی زندگیام پر شده بود
کنار مهربانی تو مهربانی من هیچ بود همه چیز آرام بود حتا نفسهای من و تو حتا دل هاهم قدرت این یکی شدن را نداشتن من حس میکردم با تو و کنار تو هستم نه هزاران کیلومتر دور از تو امروز باز هم دلتنگی را تجربه کردم خیلی وقت بود حس دل تنگ شدن نداشتم زیرا همیشه دل تنگ بودم امروز خندهایم بلند بود و قلبم پر از شادی انگار نه انگار رخت خوابم خیس از اشک بود کاش میشد هر لحظه با تو بود و با تو خندید کاش زندگی دو صفحه داشت صفحه ی اول تو صفحه ی دوم من و هیچ کس خلوت صفحه هارا به هم نمیریخت و کیبورد هم کار دل را میکرد کاش زندگی فقط همین بود فقط همین بود اما کاش میشد هیچ چیز خیال نبود کاش میشد همه چیز را به واقعییت نزدیک کرد کاش همه چیز حقیقت داشت .
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:32 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه