همانطور که دست هایش را محکم گرفته بودم...داشتم فکر می کردم

این مرد گذاشت من چیز بزرگی را تجربه کنم،

اینکه دوست داشتن بدون درد داشتن هم امکان دارد،طعمی که

هرگز قبل ترش تجربه نکرده بودم!گیریم دیگر نتوانم کسی را خیلی زیاد

دوست داشته باشم...اما همین که با همین اندازه احساس هم خوشحال

می شوم ا.ر.ض.ا کننده است برایم!

و خوشحالم که این مرد قلم به دست به سویم نیامد و نوشین را

برای آینده اش امیدوار کرد.آخر می دانید چیست؟!

اینجا هر کس دست هایم را دید قلم به دست آمد تا تمام تنم را خط خطی کندL

 

 حضور ارامت مدتهاست در کنارم نیست

            ولی یادتومهمانه همیشگی قلبم است

                                

هر که مرا دید ...

تو را نفرین کرد
...

و من حواس خدا
را پرت کردم که مبادا بشنود ...! 
 
امشب هوای دلم بارانیست

دلم به اندازه تمام
روزهای بی تو گرفته