به یاد آرزوهایی که میمیرندسکوتی

             می کنمسنگین تر از فریاد...

 

********

من دلم تو را می خواهد

تو هم دلت او را می خواهد.

پس دل به دل راه دارد!

دل من به دل تو

و دل تو به دل او...!

 

********

حس عجیبیه وقتی با تمام وجودت درد بکشی و باز هم چشم هاتو روی هم بزاری،

 لبخند بزنی و بگی خوبم...


حس عجیبیه وقتی ببینی هرچی عسل روی غمهات می ریزی تا شیرین بشن،

 بازم طعمش تلخه...


حس عجیبیه که شب خوابت نبره هی تا صبح حسرت به جای گوسفند بشمری و

صبح هم که شد ببینی باز هم حسرت هات منتظرن که بشمریشون...


باز هم حس عجیبیه که بی دلیل شکسته باشی و بی دلیل بخوای محکم بایستی

 و بگی مهم نیست...

خیلی عجیبه که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه و تو احساس شکستن داشته باشی...!

 

با همه این ها ... می گم مهـــم نیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــت!!!

بر می گردم و تا ابد می مونم. دیگه حرفی از رفتن نمی زنم.

می خوام دریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا باشم!

اون قدر بزرگ میشم که ....

وقتی دریا شدی چیزی نمی تونه بشکندت...

اون قدر بزرگ میشم که....

که بزرگی هم کم بیاره......

********

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

،در تو،

خلاصه کردم...

 

********

کاش دلتنگی های من قدری دل تو را تنگ می کرد....

دنیامون پر شده از عشق و اشک و آه و دلتنگی...

اگه می شد به جای همه ی حرفا نقطه می گذاشتم. چون توی این نقطه ها حرفای بیشتری

هست.......

******

-میدونی

دلم توی سینه دل دل می زنه.

دلم می خواد.......

-بازم داری هذیون می گی...

همیشه نگاهت برایم بدون شرح بود...

هنوز تصویر نگاهت را به یاد دارم...

********


جدیدا حوصله هیچ جایی رو ندارم. بست می شینم به مرور خاطرات.

این مرور مال  شخص خاصی نیست هر چیزی که توی ذهنم باشه. خاطره هایی که از بدو تولدم تا

به اینجا همراهم هست...!

راستی یه چیزی

«جنون چه طعمیه؟!»

 

اینقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره

تو نگاه میکنیو دلم تو چشمات میمیره

اینقدر دوست دارم  دیونه بازی میکنم

کلکم شاکی نشو من تورو راضی میکنم

قیمت چشمای تو قلب من اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

 

و

من

هنوز 

عاشقم

 

آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد،

از اول تا آخر

                                   " بی وفایی هایت"

را بشمارم   و دست آخر ، همه را 

                                       فراموش کنم...

 

******

چه کلمه سنگینی... بی وفایی...

 

قصه از حنجره ایست ،

که گره خورده به بغض

              یک طرف خاطره ها،

                            یک طرف فاصله هاست،

                                                   در همه آوازها...

حرف آخر زیباست.

 

اخرین حرف تو چیست؟

   تا به آن تکیه کنم؟

                                      حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...

 


تابستان که می شود دلم شور می زند....

نکند طعم گیلاس های بازار مرا از خاطرت ببرد

******

یکسال از شروع وبلاگم گذشت!!

چه قدر زود گذشت!!

البته فردا!!

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

                       تکرار...

××××××××

تموم شد!

 


خون عشق تو تو رگهای منه
لحظه با تو بودن به جون رسیدنه
مثل گندمای تشنه بارون بهارو میخوام
بی تو مرگ من یقینه تب انتظارو میخوام
توی چشم عاشق من تویی پیدا تویی پیدا
توی خونه دل من تویی تنهای تنها
بسته به تو همه وجودم قدرت خلاق خدایی
با تو به حق رسیده ام من پاکی لحظه دعایی
توی چشم عاشق من تویی پیدا تویی پیدا
توی خونه دل من تویی تنهای تنها

 

زندگی یه وقتایی شبیه یه لیوان چاییه! میریزی واسه خودت و میذاری تا یه کم خنک بشه، فراموش میکنی و وقتی دوباره میری سراغش دیگه یخ کرده...
گاهی نگفتن همان دروغ گفتن است...قدری کثیف تر!