بی مقدمه

خدا جونم ازت شکایت دارم باید برم پیشه کی؟بیام پیشه خودت؟

تو که میگن اینقدر رحیمی و بزرگی، آخه چرا با من اینکارو میکنی  چند سال گوشه نشینم با کسی کاری نداشتم

اگه حق کسی رو خوردم، اگه به یه طفل زور گفتم یه جوری متوجه اشتبام میکردی

منو کشوندی،کشوندی،کشوندی تااااااااا اون بالاها بعد تو فاصله چند ساعت همه رو ازم گرفتی

دل  کوچولو رو شکوندی ،بدجوریم شکوندی

چرا منو از اون حال هوای خودم  آوردی بیرون؟

آوردی آوردی که بعد بزنی دل نازک کوچولو رو بشکونی

من که می خواستم زندگیمو تموم کنم

 

خدا، دیگه دوست ندارم

 

این مدت اینقدر خوبی تو زندگیم تزریق کردی که گفتم: نه منم یه خدایی دارم

همش میگفتم خدایا شکرت

تازه دلم رو خوش کرده بودم که آره منم حق یه آدم رو دارم

تمام عقده هایی که داشتم،تمام حصرت هایی که تو دلم بود رو بهم دادی ولی...

حداقل یواش یواش همه رو ازم میگرفتی نه تو فاصله یه صبح تا بعد از ظهر

 

فقط اینو بهت میگم زندگیمو بردی، تمام دل خوشیهامو ازم گرفتی، تمام چیزی که باعث شده بود ته دلم لبخند رو لباش باشه رو بردی

فقط فقط تو مقصر بودی

کوچولو ببین چقدر بدبختی که حتی خدا هم دوست نداره

برو...برو تو همون دنیای خودت

بر و دوباره اون پیراهن مشکیتو بپوش

یه نگاه به دور ورت بنداز، ببین، هیشکی نمونده، فقط خودتی ،تنهای تنها

خدا هم رفت

کوچولو تو تنها بودی،فقط دور ورت شلوغ بود. دیگه هیشکی به فکرت نیست

حتی اون خدایی که شبا دلتنگ میشدی میرفتی تو تراس به ستارهاش نگاه میکردی باهاش حرف میزدی هم نمونده

هی هی هی ، کوچولو دلم واست میسوزه که تو سیاهی زندگیت واسه یه بار فقط فقط یه بار یه نور کوچولو تابید نوری یک ده هست که داری حسرتشو میخوری

 اینقدر بدبختی که اونم خدا ازت گرفت

به خدا نگاه کن ببین چه طوری داره بهت میخنده، ببین چه طوری داره مسخرت میکنه

کوچولو تو مردی، سالهاست که مردی

کوچولو وجود خارجی نداره

کوچولو تو حق زندگی رو نداری

فقط یه جا سراغ دارم که شاید کسی کاری باهات نداشته باشه اونم سینه قبرستونه

خدا، خودت باید خودتو محاکمه کنی

خدا دیگه کاری بهت ندارم

دیگه نمیام تو تراس باهات حرف بزنم

اگه از من بدت میاد

همین الان که دارم این مطلب رو مینویسم، منو بکش

دیگه هیچی واسم مهم نیست