وقتی....نه دستی .....نه آغوشی....برای گرفتن....برای تکیه...
وقتی نه دستی برای گرفتن...
نه آغوشی برای گریه...
نه شونه ای برای تکیه...
چرا انتظار دارین خندهام واقعی باشه...؟
این روزا فقط زندهام تا بقیه رو از کارو زندگی نندازم...
مراسمو حلوا و...
به دنیا اومدم که چی؟ به نفع کی؟
واسه یه لذت شبانه!!هه
وقتی داد میزدم؟ خدا کجا بودی؟ که حتا یه خفه شوام بهم نگفتی؟
عیب نداره....اما دیگه بسه...
هم از خدا خوردم هم از بنده هاش...
ولی خوب اینو میدونم که فقط یه اشتباه جنسی از سوی پدر مادرمم...
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ ساعت 0:2 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه