خاطره..............
و من هر روز پک میزنم....
یک خاطره از تو را و نعشه میشوم.......
و باز وقتی یادم می آید او را......
باز ته سیگارم را
............با عصبانیت به سر جا سیگاری می کوبم..!
آخرین نخ را گذاشتم....
برای آخرین روز تابستان....
تا با آن روی دستم....
داغی بگذارم....
تا یادم باشد....
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه ......!!
دلم مرگ میخواهد......!

چه اصراری است ؟!
من که می دانم ، تو هم می دانی
می دانی با تلقین دوست داشتن نمی شود کسی رو دوست داشت
ساده باش ، مــــرد باش و باور کن چیزی که
در وجودت نداری برایِ من ...!
دلم مرگ میخواهد.....!
نقطه سر خط...
... شب...
... تاریکی...
... تنهایی...
... بی کسی...
.. سیگار...
... مشروب...
... و تمام احساس های خیس دنیا...
چرخش اشعار گیج و مبهم غریبی توی سرت...
چکش حرفای دیگران ... ... آرامش عجیب بعد از گریه...
و چند دقیقه بعد،تلخی حس بغض...بوی خون...
طعم ترش تاریکی...چراغ خاموش اتاق ...
درز سرد سقف خونه...یه تیکه توجه،و چند قطره آرزو ...
موجی از غم...یه حمله...هجوم...و بعد،دوباره آرامش همیشگی ...
همون تلخی تنهایی...همون خیسی بغض...
همون سردی چراغ خاموش ...
... حرفی ندارم...نیمه شبت پر از تنهایی های قشنگ ...
مواظب خودت و نیمه شبونه هات باش ...
... نقطه ته خط
من مُرده ام ..
به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم …
همین................!
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه