هـ ـنـ ـوز....
هـ ـنـ ـوز نـ ـیـ ـامـ ـده ای خـ ـداحـ ـافـ ـظـ ـ ـ ؟؟؟!!! تـ ـقـ ـصـ ـیـ ـر تـ ـو نـ ـیـسـ ـت... هـ ـمـ ـیـشـ ـ ـه هـ ـمـ ـیـ ـن گـ ـونـ ـه بـ ـوده ، بـ ـرو . . . امـ ـا مـ ـن پـ ـشـ ـت سـ ـرت دسـ ـت نـ ـه، دل تـ ـکان مـ ـی دهـ ـم !
وای که چه زیبا کام میدهد... این نو عروس هر شب تنهایی هایم
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند... و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم
چه لذتی می بریم ... او از جان مایه می گذارد و... من از عمر...
هر دو می سوزیم به پای هم...!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ ساعت 17:51 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه