شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام

 

هيچ انتظاري از كسي ندارم...

و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست ...

مسئله ...
...

خستگي از اعتماد است..