غروبی پر ازدرد
تو را در غروبی پر ازدرد
فراموش کردم
پشت تمام ثانیه های
که چشم به راه امدنت بودم
.
.
.
نه! دروغ گفتم!
تو را فراموش نکردم
آخر! نگاه پرمهرت
فراموش شدنی نیست!

تو را آرزو نخواهم کرد، هیچ وقت!....................
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که.................
خودت بیایی،..........................
با دل خود، ....................
نه با آرزوی من
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:32 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه