سلام

خوبی؟

دلم برات تنگ شده ...

می دونی چندوقته که ازت دورم؟

...

تو رفتی یا من اومدم؟

من خودم نمی خواستم بیام، تو خواستی...

هنوزم از من می خوای که باشم.. بمونم ... تو دوست داری که بمونم... دوست داری که نیام یا دوست نداری که بیام ؟ من اینجا تنهام. خیلی تنها. اینجا خیلی سرده با اینکه من کلاً گرمائیم! ولی گرما باید در درون آدم باشه. من از درون سردم. درست مثل شادی که باید در درون آدما باشه.. بااینکه سعی میکنم از دیدن هرچیز لذت ببرم ولی هنوز غمگینم. و افسردگی باعث سرما میشه.

 

من دوست دارم بیام پیشت.. هنوز عادت نکردم به این دوری... خوش به حال اون بچه که تو به حرفش گوش دادی!

 من دارم رنج میکشم. رنج منو بیشتر به یاد تو میاندازه. من رنجمو دوست دارم. اونو پاره ای از خودم میدونم. این رنج منه.. مال منه.. من باهاش زندگی کردم. نسبت بهش یه تعهدی دارم. باید بخوامش چون دوستش دارم. این قانون منه. اگرچه خیلی ها با این تعهد غریبه اند!!!  ولی من قانون خودمو اجرا میکنم چون میدونی که هیچوقت بدقول نبودم. اگرچه خوشقولی چیزیه که خیلی ها این روزها خودشون رو گرفتارش نمی کنن!!! ...

 

من به دیگرون کاری ندارم. با اینکه خیلی ها توی این دنیای بزرگ بزرگ یا شایدم کوچیک کوچیک برام اهمیت دارن، و من بهشون فکر می کنم، دوستشون دارم و می خوامشون! چون دوست داشتن تعهد میآره و تعهد ...

 

من فقط با تو کار دارم. با تو عزیزم. ماهم. قشنگم. من تورو دوست دارم.

دیگرون رو هم دوست دارم.......  ولی میدونی که همیشه یه نفر هست که آدم یه جور دیگه بهش فکر میکنه.. یعنی همیشه بهش فکر میکنه... حتی وقتی که داره به دیگرون فکر میکنه! 

 

 یه نفر که تمام لحظه های آدمو پر میکنه. یه نفر که آدم دوست داره همش به یادش باشه، حتی اگه ازش دور باشه دوست داره به رنج این دوری هم فکر کنه، یه نفر که آدم ازش رنج میکشه، یه نفر که اگه نباشه زندگی آدم خیلی روبه راه تر و آسون تر میشه، ولی هیچ کس نبودنشو دوست نداره.

 نبودنش آسایش میاره. ولی آسایش، گودالی از خلاء به وجود میاره که ..............

 

نه! نبودنت رو نمی خوام! باش. با همه رنجهایی که به من بخشیدی و می بخشی. با وجود حجم عظیم این سالهای دوری. من میخوامت! برای تمام زندگیم. با اینکه ازت خیلی دورم. اما مطمئنم که یه روزی بهت می رسم.

 

 بالاخره اون روز فرا میرسه.. مجبورم امیدوار باشم که خیلی دور نباشه!!

 

به قول فریدون مشیری: شاید محال نیست که بعد از هزار سال ....

 

 

ممنونم که به من گوش دادی ..همیشه دوستت دارم.