بهار
سلام عزیز روزهای تنهایی ام.
عیدت مبارک. جز این حرفی ندارم که بگویم...
دلم میخواد مثل اولین روزهای هر سال آرزو کنم زندگی پر از روزهای زیبا و به یاد ماندنی باشه. و روزها پر از دقایق و لحظه های باشکوه و سرشار. آرزو می کنم بتونم خوب باشم! همانطوری که می خواهم! و خوبی، چیزی باشه که در نهایت بهش می رسم.
درست مثل اول هرسال احساس سبکی و آرامش عجیبی دارم. انگار چیزی در من سکوت کرده و منتظره. بدون هیچ پیش داوری! و باور نمی کنی که چه قدر به همه چیز خوشبینم.
امروز نهمین روز بهاره. فکر نکن دلیل دیر آمدنم غفلت بود. اینکه بعد از گذشت هشت روز، تازه دارم آمدن بهار رو تبریک میگم نشان این نیست که انقدر گرفتارم که حتی تو رو هم فراموش کرده ام. چه طور ممکنه؟!
تو در من جریان داری....
این، توئی که هستی....
آرزو می کنم تو همیشه، حتی اگر دور از من، اما باشی.
گر تو سبزی، سبزم
گر تو شادی، شادم
من ز شیرینی تو فرهادم
نازنینم، عمرم
عید، آن روز مبارک بادم
که تو آبادی و من آبادم
با آرزوی بهترین ها برای همه آنهایی که می شناسم و دوستشان دارم.
سال نو مبارک.
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه