بارون
سلام خوب من. همیشه مهربان من، خوبی؟
صبح که از خونه بیرون اومدم بارون میومد تا وقتی که رسیدم مدرسه! اینجایی که همیشه می شینم و مشغول درسم،جلوی روم پنجره نداره،برای همین نمی دونم هنوز هم بارون میاد یا نه؟ دلم نمی خواد برم و از پنجره بیرون رو نگاه کنم. دلم نمی خواد از کسی هم بپرسم. می ترسم که بند اومده باشه.. دلم می خواد فکر کنم همینطور داره با سماجت میباره. دلم می خواد بعد از ظهر هم که از مدرسه میرم بیرون هنوز هم بارون باشه.
دلم بارون میخواد. یه بارون حسابی. که یک رو تمام بباره. ببینم تا به حال به منظره یک روز بارونی فکر کردی؟ می بینی چه قدر همه چیز زیبا و ناب می شه؟ انگار خدا روی همه چیز یه دست دوباره می کشه. اونوقت آدم می تونه دوباره نفس بکشه. دوباره قدم بزنه، عاشق بشه، زندگی کنه، آدم دلش میخواد بیشتر زنده بمونه..
آه، عزیزم ! امروز تو این هوا تو رو هم انگار بیشتر دوست دارم، هزار بار بیشتر از همیشه، دلم میخواد همش اسمتو صدا کنم. اسم عزیزتو... دلم میخواد همش بهت فکر کنم، بهت فکر کنم و دلم بسوزه، دلم بسوزه و چشمم بسوزه،...
آه خدای من! امروز ازت به خاطر بارون متشکرم.
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه