..:: تقدیم به عزیزم که تموم لحظه های تنهاییم رو پر کرده... ::..
وقتی برای تو مینویسم،
همه جهان عاشقانه با من هم آوا میشود. همه گلها را میبینم که خیره، عشقبازی من را مینگرند،
حتی گل سرخ تنها در دورترین بیشه جهان و همه پرندگانی که بال گستردهاند
و سایه به سایه ابرها پرواز میکنند، چشمان تیز و نافذ خود را به من میدوزند
و هر کلمهای را که مینویسم با خود به آسمان میبرند.
وقتی برای تو مینویسم،
غرور کوهها افزون تر میگردد و گردن بر میافرازند و خود را به دل آسمان میرسانند
و در آغوش ابرها آرام میگیرند و امواج دریا را می بینم که اشتیاق بیشتری پیدا میکنند
تا تن خسته خود را در دامن ساحل رها سازند و در آغوش ساحل آرام گیرند
وقتی برای تو مینویسم،
پروانه ها را میبینم که با ضربآهنگ کلمات من به رقص درمیآیند
و عاشقانه میچرخند و میگردند و آهنگ و عطر خوش عشق می پراکنند.

بين دستاي من و تو اگه فاصله زياده
دنبالت بازم ميگردم حتي با پاي پياده
دست من به آرزوهام اگه با تو نرسيده
عوضش چشماي خيسم صد دفعه خواب تو ديده
اگه هديه اي ندادم كه بمونه يادگاري
عوضش خاطره هام و با خودت هميشه داري
یکی بود يکی نبود، زير اين سقف کبود،
يک غريبه آشنا،دل و جونمو ربود، اينجوری نگام نکن ،
گل ياس مهربون ،اون غريبه خودتی، هميشه با من بمـون.... 
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 2:3 توسط شیما
|

ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه