هرشب
به کارایی که انجام دادم، کارایی که می خواستم انجام بدم و نشد، کارایی که هنوز باید انجام بدم..
به خانوادم، خودم و خدای خودم.. ![]()
اما وقتی به تو میرسم..انگار ذهنم می ایسته...زمان دیگه عجله ای برای گذشتن نداره..
دائم به این فکر می کنم که روز تو هم مثل روز من گذشت ؟؟
... چکار کردی، کجا رفتی، حتی به این فکر میکنم که چی خوردی، چی پوشیدی، با کی حرف زدی.. ![]()
وقتی متوجه میشم که نمی دونم چطور روزتو گذروندی و من در کنارت نبودم..دلم میگیره ! ![]()
همینطور روز های من دارن بی تو می گذرن... ![]()
چرا ؟
چرا نباید روزهامو با تو تقسیم کنم؟
چرا نباید هر وقت دلم خواست بتونم بیام به دیدنت؟
آخه مگه این دل من تا کی طاقت این همه انتظار رو داره؟ ![]()
هزشب خودمو فریب میدم که هر روزی که میگذره به دیدن عشقم نردیکتر میشم...
واقعاً همینطوره؟
خدا جونم...تو که با بخشش و بزرگیت.. همیشه از گناه های من میگذری و هوامو داری..
...منو به آرزوم برسون! ![]()
مثل همیشه...هرشب..دلم برای تنها عشقم تنگه.... .. . ![]()
دوســـ ـت دارمـــ ــ ـ ![]()
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه