بی وفا..؟!
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــی وفــــــا ... ؟!
.
سالها میگذرد ...
.
از شب تلخ وداع ...
.
از همان شب كه تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی ...
از همان شب كه تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی ...
.
تو نمیدانستی ؟!
.
تو نمی فهمیدی ؟!
تو نمی فهمیدی ؟!
.
كه چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر كردن ...
كه چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر كردن ...
.
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت ...
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت ...
.
لیك بعد از ان شب ، هر شبم را شمعی روشنی می بخشید ...
.
جای خالی تو را میدیدم ...
.
آخ ... بر غمم می افزود ...
.
می كشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم به وفای دل تو .. ؟!
.
می كشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم به وفای دل تو .. ؟!
.
و به خوش باوری این دل بیچاره خود ...
.
ناگهان یاد تو می افتادم .... باز می لرزیدم
.
گریه ای سر دادم كه دل سنگ رو خون می كرد ...
.
خواب می دیدم من كه تو بر میگردی ... ؟!
خواب می دیدم من كه تو بر میگردی ... ؟!
.
تا سر انجام شبی سرد و بلند ...
.
اشك چشمان سیاهم خشكید ...
اشك چشمان سیاهم خشكید ...
.
آتش عشق تو خا كستر شد ...
آتش عشق تو خا كستر شد ...
.
یاد تو در دل من پرپر شد ...
یاد تو در دل من پرپر شد ...
.
اندكی بعد گذشت ...
اندكی بعد گذشت ...
.
اینك این من ... تنها ... دستهایم سرد است
اینك این من ... تنها ... دستهایم سرد است
.
قدرتم نیست دگر ... تا كه شعری گویم ...
.
گر چه تنها هستم ...
.
نه به دنبال توام ..!!
.
نه تو را می جویم ..!!
نه تو را می جویم ..!!
.
حال می فهمم من ... چه عبث بود آن خواب
.
كاش می دانستم عشق تو می گذرد ...
.
تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
.
و چه آسان رفتی ...
.
كاش می فهمیدی وسعت حرفت را
كاش می فهمیدی وسعت حرفت را
.
آه ... افسوس چه سود ...
.
«« قصه ای بود و نبود »»
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 20:5 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه