ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا

 

 ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

 

 عشق یعنی پاك ماندن در فساد ، آب ماندن در دمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی ، در كمال برتری افتادگی

 

 در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم

تو فقط دست دادی ولی من همه چیزم را از دست دادم

 

 دست و بالم از حرف خالی خالیست

هر چه هست تویی !

و تو حرف نداری . . .

 

 كاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

كاش می شد دفتر تقدیر عشق

حرفی از یك روز بارانی نداشت

كاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

 نزدیك بیا فاصله ات را كم كن وآنگاه به سمت من سرت را خم كن می بینی كه چقدر من یخ زده ام با آتش بوسه ات كمی گرمم كن

 

 عشق است بیایید خیانت نکنیم

با غیر رفیــق خود رفاقــت نکنیم

عشق است نه عادتی که هر روزه شود

عادت بکنیم به عشق عادت نکنیم

 

 باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

با جون و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیگر بازیگران

اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم