**باز هم دلتنگی تو**
دوست دارم،اشكهايم را با دستهايت از گونه هايم پاك كنی!
دوست دارم تو را در آغوشم بگيرم و گريه كنم!
كجايی كه دلم هوايت را كرده است!
كاش می توانستم از نزديك در آن چشمهای عاشقت نگاه كنم!
اما اين فاصله بين من و تو نمی گذارد
كه من تنها عشقم را از نزديك ببينم!
كاش می توانستيم از نزديك درد و دلهايمان را بهم بگوييم
و بگوييم كه همديگر را دوست داريم!
ای سرنوشت اين فاصله سياه را از بين ما محو كن
كه ديگر طاقتم به پايان رسيد، و دلم به جانم آمد
ديگر خسته شدم ، ديگر طاقت اين دوری و فاصله را ندارم!
ای سرنوشت ديگر پاهايم توان راه رفتن در اين جاده پر از فاصله را ندارند
ديگر چشمهايم اشكی ندارند كه بريزند
همه اشكهايم به خاطر اين دوری و فاصله از چشمانم ريخته شد
و چشمانم ديگر سويی ندارند!
چشمهايم سويی ندارند كه به زندگی بنگرند
دستهايم زوری ندارند كه از عشق و دوری بنويسند
خانه دلم نوری ندارد كه دلم را از محبت روشن كند!
ديگر واژه ای نيست كه در مورد دوری و فاصله بنويسم و بيانش كنم!
عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از يك درد است!
سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نذار که بدجوری دلتنگم!
من هر چه بگویم ز دلتنگی باز هم کم گفتم
دلم برایت تنگ شده است
دلم برای دیدن چشمهای قشنگت تنگ شده است!
دلتنگی هایم همیشگی ست !
اشکهای روی گونه ام تمام نشدنی ست!
حالا دیگر حتی گرفتن دستهایت یکی از آرزوهای من است!
رویایی که در سر دارم قشنگترین صحنه زندگی من است!
تو نمیدانی که بودنت بهانه ای برای بودن من است!
پس بدان و بمان با منی که بی تو
حتی یک لحظه نیز نمیتوانم بی تو بودن را تحمل کنم!
آن زمان که عاشق شدم ، آن لحظه که تو به قلبم آمدی
قلبم تا ابد مال تو شد و نفس کشیدنم به شرط بودن تو شد!
آری حالا که تو هستی ، دلتنگی نیز با من است
سخت است دور از تو بودن تحمل این درد کار من است!
هر لحظه که نفس میکشم،عاشقتر میشوم
دلم برایت تنگ شده عزیزم
دلم تنها تو را میخواهد
(دوست دارم)
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه