**از پشت شیشه ها**
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم
و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه
آغوش گرمت را احساس كنم
ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم
تا ديگراز گريه كم نشوم
تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي
پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري
در راه عشق پاك و صادق شده ایم
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار
زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم
جدا نشدني است را به درد آورد
دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
آسمان خوشبختي روانه كردم
چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي
خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها
با خاطراتت نفس كشيدم
پس تو اي سخاوت آسماني من
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه
آغوش گرمت را احساس كنم
ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم
تا ديگراز گريه كم نشوم
تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي
پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري
در راه عشق پاك و صادق شده ایم
زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار
زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم
جدا نشدني است را به درد آورد
دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي
آسمان خوشبختي روانه كردم
چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي
خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها
با خاطراتت نفس كشيدم
پس تو اي سخاوت آسماني من
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:38 توسط شیما
|
ورود حسودان ممنوع وچشم حسود بتركه كه نتونه مارو عاشق هم دیگه ببینه